درباره جیش العدل

بدیهیات را باید گفت و گفت و گفت و تکرار کرد.
پیشنوشت: در هرکجای این متن که به فعالیت چریکی اشاره شده، منظور فعالیت گروه های شناخته شده چریکی در ایران پیش از انقلاب ۵۷ است. نگارنده اطلاع چندانی از گروه های چریکی در سایر نقاط جهان ندارد. به علاوه معتقد است با توجه به اهمیت ساختار حکومت مرکزی، پیشینه و حتا جغرافیای یک کشور، امکان تعمیم تلاش های مسلحانه برای تغییر شرایط موجود به یک کلیت واحد عملن منتفی است و هر سازمان مسلحانه ای را باید با عیار و کارنامه ی دیگر گروه های همان منطقه سنجید. به علاوه تلاش شده متن مستقل از معیارهای بحث انگیز اخلاقی نگاشته شود.
*
مادامی که شما حداقل احساس تعلقی به کشورتان دارید، در شرایطی که یک گروه مسلح سلفی در کشور به دنبال راه انداختن منطقه ی خود مختار به زور اسلحه است، بی طرفی معنی ندارد. کما این که در برابر درو کردن یک منطقه در کشور هم، بی طرفی معنی ندارد. در قرن بیستم و روزگار مبارزه مسلحانه، فعالیت چریکی فلسفه ی مشخصی داشت: «موتور کوچک، موتور بزرگ را به حرکت وا میدارد.» به عبارت دیگر بر اساس این فلسفه قشر پیشروی جامعه با اقدامات مسلحانه ی خود به دنبال تبلیغات و «سیاسی» کردن فضاست. این فعالیت ها در عمر کوتاه فعالیت چریکی در ایران عمومن محدود به هدف های مشخص به معنی افراد صاحب نفوذ در رژیم بود (بزرگترین استثنا بر این قاعده شاید نقطه ی آغازین اعلام این فعالیت ها باشد: سیاهکل). هرچند یک چریک عمر مفید خود را دو سال می دانست، در آن زمان فعالیت انتحاری و کشتار مردم بی گناه ورای خط قرمز گروه های چریکی در ایران بود (مجدد به جمله ی اول پیشنویس نگاه کنید). احمد شاملو درباره ی مرگ یک چریک میگوید: «نگاه کن/چه بزرگ‌وارانه در پای تو سر نهاد/آن که مرگ‌اش ميلاد ِ پُرهياهای هزار شه‌زاده بود».
بازخوانی تاثیر خشونت در بازتولید خشونت خارج از حوصله ی این متن است اما سی سال پس از پایان روزگار چریکی در ایران، کمتر کسی، به جز وبلاگ میخک و یک سری اولترا چپ مجازی دیگر، در شکست خوردن مبارزه ی مسلحانه به عنوان یک استراتژی تردیدی دارد.
در این شرایط، در یکی از محرومترین استان های کشور، گروهی مسلح، دست به گروگان گیری چهار سرباز و یک گروهبان زده است. تبلیغات زیادی به راه انداخته و در آخر مدعی است پس از اعدام گروهبان، تحت فشار افکار عمومی و علمای سنی با نفوذ منطقه مجبور به آزاد کردن باقی گروگان ها شده است. آیا کسی می تواند مدعی شود در برابر گروه مذکور بی طرف است؟
پس از حمله ی نظامی آمریکا به افغانستان، القاعده قلمرو مرکزی خود را از دست داد. چند سال لازم بود تا گروه های مسلح سلفی به بازیابی خود بپردازند و این بار دیگر امکان تشکیل قلمرو جدید نبود. از قلب آفریقا تا شمال عراق گروه هایی پیدا می شدند که خود را شاخه ی القاعده می نامیدند بدون این که الزامن ارتباط یا وابستگی ای به مرکز القاعده داشته باشند. علی الخصوص با اعلام خبر کشته شدن بن لادن، القاعده تبدیل به برندی برای گروه های سلفی مسلح شد. گروه هایی که نقطه اشتراک مهمی داشتند: حکومت عدل الهی را باید به هر قیمتی شده پیاده کرد. چون با زبان خوش نمیشود و ملت هم که نمیفهمند ما باید تکلیف را هرطور شده به انجام برسانیم. (تفاوت نقش مردم در تاکتیک گروه های چریکی با این فلسفه نیاز به یادآوری دارد؟) به علاوه اگر نابود کردن حکومت جور و کفر در شرایط فعلی شدنی نیست، باید به هر وسیله ای برای زمین گیر کردنش دست یازید. حکم کافر حربی هم که مشخص است.
گروه جیش العدل مدتی پیش در بیانیه ای به تمام شیعیان زابل هشدار داده بود که مستحق مرگ هستند و در صورت عدم ترک استان باید منتظر عواقب آن باشند. این که تهدیدشان را عملی نمیکنند به خاطر این است که توانش را ندارند، نه این که در صحت مسیر تردیدی دارند. سخنگوی جیش العدل میگوید حاضر است ۵۰۰هزار کشته هم بدهد تا سیستان را لیبی کند. سازمان در حق بودن بریدن سر گروگان تردیدی ندارد و از ترس افکار عمومی (بخوانید نارضایتی آن ها که پول تو جیبیشان را میدهند) چند وقتی است فیلم سر بریدن در یوتیوب گذاشتن را متوقف کرده. با همین ایده مجبور به تعلیق فعالیت انتحاری و بمب گذاری کنار جاده ای شده.
در پاسخ به این سوال که بمب گذاری کنار جاده ای باعث کشتن افراد بی گناه می شود میگوید ما گفتیم ممنوع است و با متخلفین برخورد میشود. برخورد می شود یعنی دقیقن چه میشود که این اتفاق بارها و بارها می افتد؟
و اگر بیست سال پس از سیطره ی طالبان و سیزده سال پس از شنیدن روزمره از القاعده، تردیدی درباره ی عدل الهی ای که به دنبال پیاده کردنش هستند، وجود دارد: آقای ریگی به اجازه ی سوره ی انفال برای کشتن اسیراشاره میکند و تایید میکند کشتن یکی از اعضایشان در زندان در صدور فتوای اعدام گروهبان گروگان موثر بوده. به علاوه وقتی از او سوال میشود چرا سربازی که ناخواسته مجبور به حضور در آن منطقه است را می کشید می گوید: « امروز این سرباز بوده، فردا عوض می شود یک سرباز دیگر می آید، ما چه می دانیم که کدام سرباز کشته است، همه یکی هستند.»
نقش محرومیت های سیستان و بلوچستان در قدرت گرفتن این گروه ها نیاز به یادآوری ندارد، اما این داستان مستقلی است.
آیا میتوان در برابر فعالیت های مشتی دیوانه که مفتخر به نداشتن خط قرمزند و مدعی اند مسیر سعادت بشر را در جیب دارند اعلام بی طرفی کرد؟ خیر. چون این بی طرفی الزامن به معنی حمایت است.
*لینک مصاحبه
Advertisements
نوشته شده در Uncategorized. Leave a Comment »

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: