NO-filmابتدا تصمیم داشتم این یادداشت را به خاطر طولانی بودن در دو بخش مجزا منتشر کنم. متاسفانه این مساله به علت پیوستگی مطلب شدنی نبود. در نهایت مجبور شدم حجم زیادی از مطلب را حذف کنم و باز هم نتیجه هم چنان طولانی ماند.
***
در سال ۱۹۸۸، آگوستا پینوشه، دیکتاتور شیلی تحت فشارهای بین المللی مجبور شد به رفراندومی تن دهد که در آن از مردم پرسیده میشد آیا با در قدرت ماندن پینوشه برای ۸ سال دیگر موافقند یا نه. پینوشه ۱۵ سال پیش تر در جریان کودتایی خونین با برکنار کردن سالوادور آلنده به قدرت رسیده بود. کودتایی که در آن حداقل ۱۲۰۰ نفر کشته و ۸۰ هزار نفر بازداشت شده بودند. پانزده سال پس از انحصار مطلق رسانه ای، دولت مقرر کرد تلویزیون روزانه ۱۵ دقیقه در اختیار دو کمپین «آری» و «نه» قرار بگیرد و کمپین «نه» هم بتواند از حداقل امکانات رسانه ای بهره مند شود.
پانزده سال زمان درازی است. برای بخش قابل توجهی از مردم شیلی، آن کودتای خونین تنها بخشی از تاریخ شده بود. به خصوص پیشرفت های اقتصادی شیلی در سال های پینوشه و یاد رکود و تورم سال های آلنده عامل ترساننده ی بزرگی برای پرهیز از خوش بینی به هر تغییری شده بود. از آن طرف برای بسیاری دیگر کودتا، زادگاه کینه از دیکتاتوری بود که نرفتنی می نمود. حداقل نرفتنی تر از آنکه حاضر باشد به رفراندومی برای سقط کردن خودش تن بدهد. از این رو برای بخش بزرگ دیگری از جامعه ی شیلی این رفراندوم، تنها نمایشی برای مشروعیت بخشی به حکومت پینوشه بود. رفراندومی که باید از هر نوع دخالت در آن پرهیز کرد تا حداقل با دست خودشان به تایید جنایت های پینوشه نپردازند.
با این حال کمپین «نه» را جمعی از کمونیست ها و سوسیالیست های قدیمی با هدف یادآوری روزهای خونین کودتا راه انداختند. آنها معتقد بودند از این فرصت کوتاه باید برای رساندن صدایشان استفاده کنند. نتیجه هرچند از پیش مشخص است و دست پینوشه برای تقلب بی حد و مرز باز است، نباید همه چیز را به نتیجه پیوند زد. باید در این فرصت دوباره به یاد مردم آورد دیکتاتور شیلی چطور همه چیز را روی خون بنا کرده است.
فیلم NO داستان کارگردان تبلیغات تلویزیونی ای است که به واسطه ی سابقه ی سیاسی پدرش مورد اعتماد اعضای کمپین «نه» قرار میگیرد و مسئول تولید برنامه های تلویزونی کمپین می شود. رنه، کارگردان جوان که خود زخم خورده ی کودتاست، برای اعضای کمپین از آینده می گوید. از این که حال که به این بازی تن داده اند، باید به جای واکاوی گذشته و قرار دادن روزهای خونین در برابر دیدگان مردم، به آنها از آینده ای بگویند که بهتر از سال های پینوشه است. مردم زندگی میخواهند و باید برای آن ها از دنیایی گفت که «خوش تر» است. کمپین به جای نفی پینوشه، یادآوری جنایت هایش و بی ارزش نشان دادن دست آوردهایش، شروع به تبلیغ خود میکند. آن ها حتا اتهام های کمپین «آری» را هم بی پاسخ میگذارند و در کمتر از یک ماه، رفراندوم نمایشی تبدیل به پایان روزهای به ظاهر پایان ناپذیر پینوشه می شود. با وجود مقاومت های دولت تا آخرین لحظه، کمپین «نه» با ۵۶٪ آرا، کاری غیر ممکن را ممکن می کند. مردم به آینده ای بهتر و در انتظار روزهایی شادتر رفتن پینوشه را باور می کنند.
***
موسیقی زیرزمینی فارسی، از همان آغاز و با وجود مبتدی بودن به سرعت همه گیر شد. در جامعه ای که تلویزیون بیژن خاوری و کپی های مسخره ابی و داریوش (قاسم افشار-خشایار اعتمادی) را به خورد مردم میداد و موسیقی «لس آنجلسی» در حال ۲۵ سال تکرار خود بود، صدای جدیدی از زیرزمین جامعه شنیده می شد که دربند محدودیت های کلیشه های شادمهر و محمدرضا گلزار نبود. برای نسل گم و گور از اینجا مانده، از آنجا رانده، به ناگاه خواننده هایی پیدا شده بودند که مثل خودشان لباس میپوشیند، از همان تکیه کلام ها استفاده می کردند و مثل خودشان زندگی میکردند. در بین این همه صدایی که سال ها بود شنیده نشدند، خیلی ها سریعتر شناخته شدند. خواننده هایی مثل بهرام و یاس و هیچ کس در حال بستن قرارداد رپ فارس بودند که سر و کله ی یک سری بچه پولدار به اسم زدبازی پیدا شد. زمان زیادی لازم نبود تا مشخص شود پدران رپ اعتراضی فارسی قافیه را به ادبیات پارتی باخته اند. بهرام از اساس محو شد، از هیچ کس سایه ای بیشتر باقی نماند و یاس توانست با کمتر کار کردن بازار محدودی را نگه دارد. خوانندگان خوردتر مخاطبشان در حد همان بچه محل ها ماند. نالیدن و اعتراض کردن به شرایط موجود هرچند جذابیت و گیرایی عجیبی داشت، دوای درد مشترک نبود. رپ زدبازی و شیش و هشت زیرزمینی موسیقی داخل را کنترات در اختیار گرفتند.
معشوق روزمره هم از دختر بندر که معلوم نبود غروب ها کجا می رقصد، به داف مو بوری تبدیل شد که خوشمزه تر از آیس پک بود. به جز چشمی که خواب مخمل و شراب ناب شیراز بود، از چشمی گفته شد که ریمل داشت و قابلیت چشمک زدن وسط پارتی را هم داشت. انگار جایی زندگی در این سال های سکوت به چیزی به غیر از معشوق و شکست و نالیدن تبدیل شده بود. بازی موسیقی زیرزمینی را کسانی بردند که از سادگی و جذابیت های زندگی گفتند. جذابیت هایی که برای نسل های پیشین «چیپ» مینمود.

 

پی نوشت: و خواهند گفت در جریان کودتای ۷۳، دولت آمریکا حامی کودتا بود و در جریان رفراندوم ۱۹۸۸ دولت آمریکا پینوشه را تنها گذاشته بود. باقی مسائل همه کشک است. برای آنها از خداوند بزرگشان شفای عاجل آرزومندم.

 

Advertisements
نوشته شده در Uncategorized. Leave a Comment »

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: