آن ها که آنچه باید را می زی اند

چند روز پیش پناه فرهادبهمن فیلمی از پشت صحنه ی مصاحبه ی ۳ سال پیش به عبارت دیگر با داریوش را گذاشته بود که باعث شد هوس کنم یک بار دیگر مصاحبه را ببینم. جایی در مصاحبه به مساله ی بازداشت ۶ ماهه ی داریوش در سال ۵۳ اشاره شد. ماجرا به روایت مسعود امینی، ایرج جنتی عطایی، شهیار قنبری و داریوش از این قرار است که به خاطر ترانه های جنگل، بوی خوب گندم و بن بست این افراد را بازداشت میکنند. ترانه سراها بعد از مدتی آزاد می شوند و آزادی داریوش منوط به اجرای آهنگی در مدح شخص اول مملکت می شود. ساواک در متن ترانه با شهیار قنبری به توافق نمیرسد و در نهایت دو ترانه ی رسول رستاخیز و طلایه دار ایرج جنتی عطایی مقبول می افتند. ترانه ها در استدیو تلویزیون ملی ضبط می شوند و داریوش بعد از شش ماه آزاد می شود.
اما در زمانه ای که ایستاده مردن تنها راه رستگاری می نماید، این دو ترانه هم بی نیش نیستند:
طلایه دار «بزرگ موندنی، طلایه دار نور» و «رسول گل و نور» را «شقاوت شب یخی» «واسه این شرقی تن داده به باد» مینامد و رسول رستاخیز که با «ای ابرمرد مشرقی ای کوه ای نگه بان قدسی» و فلان شروع می شود و قرار است نه قصیده که غزل سپاس اعلی حضرت باشد جایی به «دفتر کهنه پدر اما پر سوال و گلایه و تردید حرف اگر هست، حرف تنهایی حرف آیا و حسرت و امید» می رسد.
ترانه ی اعتراضی شاید بیش از همه وام دار شهیار قنبری است که در زیر تیغ سانسور، خلاقانه بخش ناگفتنی حرفش را پشت ترانه هایی با ظاهرعاشقانه پنهان کرد. بعد از «دو ماهی» و «مرد تنها» که ماجرا کم کم رنگ و بوی جدی بودن میگیرد، «جمعه» با صدای فرهاد راهی بازار می شود و جنگل و شبانه های فرهاد. کاور شبانه ۲ تصویر شاملو، منفردزاده و فرهاد در یک جک پات است و سه هفت به نشانه ی برد. تصویر واژگون محمدرضا پهلوی روی سکه ها بخش بالایی طرح است.
همزمان خوانندگان دیگری مانند فریدون فروغی وارد ماجرا می شوند و به هر راهی شده ترانه ی خود را به دست مخاطب می رسانند. مثلن یک بار داریوش در حال ضبط آهنگی به نام «مترسک» به گرفتاری میخورد و مقرر می شود کلمه ی مترسک را با عروسک جایگزین کنند که شائبه ی توهین به شحص اول مملکت هم پیش نیاید. یادم می آید آهنگ عروسک را نخستین بار وقتی شنیدم که زبان حال بود و چقدر گریستم. حالا ناخودآگاه با تصور این که «بمیرمت شکسته دل چه بی صداست شکستنت» یک جورهایی رجزخوانی برای شاهنشاه آریامهر بوده پوزخند میزنم.
در بحبوحه ی سال ۸۸، آهنگ های پرشورتری بین ما رواج داشت. یک بار که گروه کوه در هم کف ابن سینا «به پرنیان شفق» فداییان را هوا کرده بود، رفیقی گفت حق داشتن انقلاب کنن. ما ام اگه از این آهنگا برامون میخوندن وضعمون این نبود.
تعریف زندگی در هر زمان تغییر میکند و نیک بختانه رستگاری هم مفهومی است مستهلک. با این همه اما، در ستایش آنها که می مانند و آنچه که باید را زندگی میکنند، بیشتر از این ها باید گفت.

Advertisements
نوشته شده در Uncategorized. Leave a Comment »

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: