کاپشن

این کاپشن قهوه ای دست من چی کار می کرد؟ کاپشن من سبز بود. فکر کردم شاید وقتی از استارباکس بیرون آمده ام، اشتباهی کاپشن کس دیگری را برداشته ام. سراسیمه در جیبهایش دنبال گواهینامه و کارت دانشجویی و کارت بانکم گشتم. بود. مدارک من توی این کاپشن چی کار می کرد؟ بعد یکهو یادم آمد میخواستم کاپشنم را بگذارم روی صندلی و خودم را به توالت ته اتوبوس برسانم که فهمیدم کاپشن سبزم جایی جامانده و اشتباهی این یکی را برداشته ام. یادم آمد از خانم کناری هم خواسته ام بلند شود. سرم را آهسته بالا گرفتم، چپ چپ نگاه می کرد. وقتی برگشتم هم چپ چپ نگاه می کرد. میخواستم زنگ بزنم از یکی بپرسم کاپشن من سبز بود یا قهوه ای؟ ولی این موبایل بی صاحاب که نمیگرفت. دست کردم توی جیب بغلش. یک کاغذ بود که رویش یک شماره ی ۹۱۷ نوشته شده بود. دست خط من نبود. شماره را روی گوشی داشتم. شماره ی محسن بود. فکر کردم نکند کاپشن آرش باشد؟ ولی شماره ی محسن توی جیب آرش چه کار میکرد؟ لابد از پارسال توی جیبم مانده. ولی دلم میخواست فکر کنم این کاپشن من نیست والا شماره به کنار، آخر مدارک من توی جیب آرش چی کار میکرد؟ همه چیز کاپشن همان بود. سعی کردم نور موبایل را روی کاپشن بیندازم.دلم میخواست کاپشن من سبز بود و این فقط تاثیر شیشه دودی اتوبوس بود که کاپشن را قهوه ای نشان میداد. کاپشن هنوز قهوه ای بود.
باید موبایل خانم کناری را میگرفتم و زنگ میزدم از یکی میپرسیدم کاپشن من سبز بود یا قهوه ای؟ ولی از کی؟ هیچ کس. هیچ کس را به یاد نمی آوردم که مرا با این کاپشن دیده باشد و بشود زنگ زد که «رفیق جان این کاپشن من سبز بود یا قهوه ای؟» و بعد تکلیفم روشن شود که توهم زده ام که کاپشنم از اول سبز بوده یا بعد از این که گفت سبز بود، بگویم: «باورت نمیشه، صندلی های اتوبوس هنوز سبزه پس کوررنگی نگرفتم ولی کاپشنه قهوه ای شده. بذا برسم، نشونت میدم». اگر همان کاپشن سیاه شش ساله ام را داشتم و رنگش عوض می شد، می شد از صد نفر پرسید که این از اول سیاه بود یا من کوررنگی گرفته ام یا چی؟ اصلن رنگ کاپشن سیاه که عوض نمی شود. بشود هم توی عکسها میشود قیافه ی دو سال پیشش را پیدا کرد. از این کاپشن وامانده حتا یک عکس هم نداشتم.
و بعد خوابم برد. اتوبوس که به عوارضی رسید، تازه بیدار شده بودم. خوشحال شدم. انگار «رسیدیم». رسیدیم؟ کجا؟ خونه؟ اگر قرار باشد رسیده باشیم، یعنی از رسیدن هایی که خوشحالی دارد که لابد باید با این کاپشن هم عکس بگیرم. دلم میخواست کاپشن من سبز بود و این فقط تاثیر شیشه دودی اتوبوس بود که کاپشن را قهوه ای نشان میداد. شاید هیچ کس باورش نمیشد اما من یکی میدانستم تا یک روز یک جا کاپشنم سبز بوده. از آن کاپشن ها که ببینی کیف کنی بگویی کاش من هم داشتم.
ولی هیچ کس باور نمی کرد. حتا اگر تا قبلش شاید کسی باور می کرد واقعن این کاپشن تا یک روز ظهر قبل از این که پایم را از استارباکس بیرون بگذارم سبز بوده، همان روزی که عکس میگرفتم و کاپشن توی عکس قهوه ای ثبت میشد احتمالن خودم هم کم کم باورم میشد کاپشنم از همان روزی که از ایران رسید-یا اصلن از اول-قهوه ای بوده.
دلم میخواست وقتی از اتوبوس پیاده می شوم میدیدم این شیشه های دودی اتوبوس بوده که کاپشن را قهوه ای نشان میداده.
Advertisements
نوشته شده در Uncategorized. Leave a Comment »