درباره ی تحریم ها

gado_sanctions_against_zimMardomak-cartoon-on-sanctions-anesthesia

تحریم آخرین قدم قبل از جنگ است. این جمله رادر این چند سال و با تنگ تر شدن حلقه ی تحریم ها بسیار شنیده ایم و حس کرده ایم. از طرفی دیگر تحریم های سال های اخیر نشان داد بحث تحریم های سی و چند ساله در برابر آن چه امروز جریان دارد شوخی ای بیش نبوده و با ادامه یافتن این اوضاع سطح زندگی مردم با سرعت زیاد به سطحی خواهد رسید که جنگ روز اول هم نمی توانست آن را تا این حد تنزل دهد. تحریم ها باید تمام شوند.

هیچ کس نمیتواند ادعا کند عامل اصلی تن دادن حاکمیت به حسن روحانی تحریم ها بود و البته ادعای گزافی است که این اتفاق را کاملن مستقل از تحریم ها و روابط خارجی دولت پیشین فرض کنیم. ایران اولین کشوری نیست که تحت این حجم از تحریم های بین المللی قرار گرفته است و نتایج تحریم ها در طول زمان در کشورهای مختلف متفاوت بوده است، بحث درباره ی احتمال تاثیر تحریم ها در کوتاه مدت، میان مدت و بلند مدت خارج از حوصله ی این نوشته است و در این متن تلاش می کنم مستقل از این موضوع توضیح دهم چگونه بر وزن «کاسبین فتنه»، «کاسبین تحریم ها» خواسته یا ناخواسته مسیری را می روند که در بهترین حالت هیچ تاثیری در پایان تحریم ها نخواهد داشت.

«کار جهان کار قدرت و ثروت است، بقیه ی ماجراها زیر لحاف می گذرد»*. دولت آمریکا مانند هر دولت دیگری به دنبال حداکثر کردن منافع کشور متبوع خود است و اساسن این ساده ترین تعریف «سیاست» است. گاه این منافع هم راستا با خواسته ی مردم مصر برای سقوط مبارک است، گاه در جهت پایان دادن به کشتار مردم بوسنی و گاه هم راستا با منافع محمد رضا پهلوی برای ایجاد یک حکومت مرکزی خودکامه. اما باید در نظر داشت همانطور که منافع اقتصادی تنها عامل موثر در این موضوع نیست، پرستیژ ایالات متحده در جهان هم تنها یکی از عوامل موثر در اتخاد تصمیم های بین المللی این کشور است. این مساله به طریق اولا در مورد کشورهای دیگر هم صدق می کند. البته کشف این موضوع در موارد مختلف هم  کشف الاسرار خاصی نیست که هربار در بوق و کرنا شود که آی ایها الناس این ها دروغ می گویند. البته آن ها دروغ می گویند و چه دلیلی دارد که به صرف این که زندگی ما در یک کشور دموکرات بهتر می شود، به دنبال گسترش دموکراسی در کشور ما باشند، اما همه ی ماجرا که این نیست، بسیاری از کسانی که شبانه روز کشورهای دیگر را با خبرهای راست و اغراق شده و بعضن دروغ  به خاطر تحریم های علیه ایران سرزنش می کنند در رسانه هایی متن هایشان را منتشر می کنند که مستقیمن از بودجه ی همین کشورها تغذیه می شوند، چگونه اینجا ممکن است منافع آن کشورها هم راستا با منافع دموکراسی خواهی و آزادی خواهی شما باشند اما در این مورد حتا حرفش را هم نباید زد؟ این موضع گیری به ظاهر اخلاقی به چه قیمتی قرار است تمام شود؟

چه جریان حاکم در ایران به دنبال بمب اتم باشد چه نباشد، چه حق غنی سازی اورانیوم (به هر هدفی) را داشته باشد، چه نداشته باشد، ایالات متحده و تعداد بسیار زیادی از کشورهای دیگر جهان که قدرت و ثروت عمده ی جهان را در اختیار دارند مصممند تا به این ماجرا پایان دهند و سال هاست ثابت شده هزینه های تحمیلی دست یابی به اورانیوم غنی شده با غلظت دلخواه بیشتر از مزایای آن است، چه برای کشور و چه برای جریان حاکم در دراز مدت. اما از طرف دیگر مساله ی اصلی مردم ایران «حق مسلمشان» در دستیابی به انرژی هسته ای نیست، حق مسلمشان در ساده ترین حقوق زندگیشان است و حق مسلمشان در حیاتشان و حداقلِ کیفیتِ حیاتشان است. و اینجا می توان پرسید  کسی که مدعی است در یک موضوع خاص به دنبال منافع مردم کشور خودش است به نفع چه کسی کف می زند؟

پروفسور حمید دباشی محق است در بی بی سی فارسی از تحریم ها گلایه کند و در جواب به این سوال که «پس انتظار دارید جامعه بین المللی در قبال ایران چه کار کند؟» بگوید به من ربطی ندارد، من که سیاستمدار نیستم و البته کسی هم از آقای دباشی نخواهد پرسید پس شما درباره ی چه چیز مسئول هستید؟ شما همینقدر مسئولید که در یک رسانه ی فارسی زبان که مخاطبش ایرانیان هستند از ظلم امریکا به مردم ایران بگویید و مدعی باشید باقی اش به شما مربوط نیست و کسی هم نخواهد پرسید شما از این «حق گویی» کدام «ناحق» را هدف گرفته اید؟ همه اما، دکتر دباشی نیستند، از بقیه می توان پرسید آیا در خودتان آنقدر توانایی میبینید که » به هر حرف زوری اعتراض کنید» و از جایگاه قاضی القضات خقیقت و اخلاق همه را دعوا کنید که شما اشتباه کردی زندگی مردم را قمار کردی و شما هم اشتباه کردی مردم را تحریم کردی، خیلی بچه های بدی هستید؟ اگر پنجاه و پنج زندانی سیاسی در ایران خطاب به اوباما نامه می نویسند و از تحریم ها گلایه می کنند داستان از این قرار است که گشایشی پیش آمده و گذشته نشان داده برخوردهای تند و شدید آن طرف، اگر تسکین نیابد، احتمالن در آینده ی نزدیک دست دولت جدید را در برابر تندروهای داخلی خواهد بست و همه ی حرف این است که پیش از ان که دیر شود نگذارید این فرصت بسوزد، تفاوت این موضع گیری با موضع گیری به ظاهر اخلاقی «کاسبان تحریم ها» در این است که در شرایط دو سال گذشته ی ایران اعتراض ایرانیان به تحریم ها عملن پشتوانه ای از امید نداشت، هرچند شرایط ناپایدار می نمود اما مساله ی وقت هم برای ما مهم بود، شرایط حکومت محمدرضا پهلوی پس از کودتا هم حداقل سه دوره به طور اساسی ناپایدار به نظر می رسید اما گذشت زمان به ضرر مردم و حکومت بود و نتیجه ی تغییر آن ناپایداری هر چه بود بهتر شدن امور نبود. در این مورد هم هرچند حاکمیت نتوانسته بود انتخابات 88 را بخورد دو قورت و نیم آب هم روش اما چه کسی می تواند مدعی شود ولو بدون وجود تحریم ها، با ادامه داشتن مدیریتی احمدی نژادی در کشور صدای یک انقلاب دیگر شنیده نمی شد؟ یا قبل از آن، این جریان اقتصادی-نظامی تمامیت خواه تا نفس آخر کشور را نمی خورد؟ متاسفانه شواهد زیادی وجود دارد که نشان می دهد این تحریم ها در مستعجل کردن عمر آن شرایط نقش موثری داشته اند و پر واضح است که این به معنای حمایت از تحریم ها چه در این دوره، چه در آن دوره دولت قبلی نیست، تمام بحث این است که خود ما هم خوب می دانیم صدایمان در مورد تحریم ها، حداقل در رسانه های فارسی ربان قرار نیست منجر به تغییری در مواضع کشورهای دیگر شود، اگر به دنبال بهبود شرایط مردم هستیم شاید بهتر آن که موضع دولت فعلی را در که عزمش را در پایان دادن به تحریم ها جزم کرده در برابر نیروهای مرتجع و تندرو ملموس ترِ داخلی تقویت کنیم، جایی که صدایمان امکان شنیده شدن دارد (تمام این جملات با پیش فرض محدودیت های تاثیر فضاهای مجازی نگاشته شده است).

-درباره ی تاثیر تحریم ها در کوتاه مدت یک مقاله ی بهتر بود که پیدایش نمی کنم ولی این از هیچی بهتر است.

-کاریکاتور اول را از اینجا برداشتم و کاریکاتور سمت چپ هم که پر واضح است کار مانا نیستانی است.

*جمله از محمد قائد است

Advertisements
نوشته شده در Uncategorized. Leave a Comment »