این بار قیام سی تیر پایان قوام نیست

هاشمی-رفسنجانی2 125417908a6098bfe95b696f15736d8b

پذیرش نخست وزیری توسط احمد قوام در تیرماه سی و یک را بسیاری تنها اشتباه احمد قوام می دانند. «حضرت اشرف» پیشتر چهار دوره نخست وزیر کشور شده بود و با وجود آن که متن قانون مشروطه ی کشور به دست خط او نوشته شده بود، به دلیل سیاستمداری عملگرایانه هیچ گاه محبوب نیروهای ترقی خواه کشور نبود. قوام السلطنه البته به معیارهای امروز (که تفاوت قابل ذکری با معیارهای آن دوره هم ندارد) به هیچ وجه سیاستمدار دموکراتی نبود ولی خدماتش در حفظ استقلال و تمامیت کشور، در شرایطی که کشور رسمن و اسمن دو تکه بود، بخشی تحت قیومیت روسیه و بخشی تحت قیومیت بریتانیا، آنقدر دیر قدر دانسته شد که کار به انقلابِ 57 کشید.

قضاوت و اختلاف دیدگاه درباره ی قائله ی آذربایجان زیاد است، اما مستقل از این قضاوت ها، این درایتِ بی مانند قوام بود که قائله ی آذربایجان را خواباند و جلوی الحاق آذربایجان به اتحاد جماهیر شورویِ استالین، در آینده ی نزدیک یا دور، را گرفت. خواباندن ماجرای فرقه نیازمندِ خارج کردن نیروهای روس از کشورو ایستادن در برابر اکثریت غالب  نیروهای ترقی خواه (در آن دوره حتا روشنفکری مانند صادق هدایت هم با فرقه ی آذربایجان احساس سمپاتی داشت) بود. آن هم در شرایطی که جنگ جهانی به تازگی تمام شده بود، شوروی، فاتحِ شرقی جنگ، در این فرصت استثنایی، در پی گسترش اقمارش بود و احتمال وارد جنگ شدنِ بریتانیا و آمریکا با شوروی به بهانه ی عدم خروج نیروهایش از ایران، نزدیک به صفر بود. با این حال قوام بازی ای را شروع کرد که هرچند به قیمت سقوط دولتش تمام شد، دست آوردهایی شاملِ خارج کردن نیروهای شوروی از ایران، عدم اعطای امتیاز نفت شمال به شوروی و از بین رفتن احتمال جداییِ شمال غرب کشور داشت.

آخرین باری که احمد قوام، به دنبال استعفای محمد مصدق، پیشنهاد نخست وزیری محمدرضا شاه را پذیرفت، شاید از زاهدی گرفته تا شاه و قوام و مصدق همه می دانستند شرایطی که هزینه های ملی شدن صنعت نفت (به خصوص تحریمها) به کشور وارد کرده، کار را به بن بست رسانده و ادامه ی این شرایط، مستقل از به حق بودن یا نبودن این حرکت به صلاح نیست. می شود حتا تصور کرد محمد مصدق اختیارات وزارت جنگ را بهانه کرد تا آرمانِ ملی شدن شکست نخورد و شاید ادامه ی این حرکت به فرصتی بهتر موکول شود. با این حال کمتر کسی دست ابوالقاسم کاشانی و بازار را خوانده بود. قیامِ ناخواسته ی سی تیرِ لمپن های کاشانی که با همراهی جبهه ی ملی و حزب توده همراه شد، هرچند محمد مصدق را به نخست وزیری برگرداند، کشور را وارد مسیر صعب العبوری کرد که نتیجه اش کودتای بیست و هشت مرداد بود. یک سال بعد از کودتا، در شرایطی که محمد مصدق به قراردادهای نفتی 4-60 هم تن نداده بود، کنسرسیوم با نسبت 30-70 (البته 30% سهم ایران) منعقد شد. حزب توده، تنها «حزب» ترقی خواه کشور قلع و قمع شد، نیروهای ملی سرکوب شدند و خالی شدن میدان فضا را برای رشد نیروهای مذهبی فراهم کرد.

روایت است محمدرضا پهلوی آبان پنجاه و هفت باور کرده بود تنها احمد قوام است که می تواند او را نجات دهد، البته قوام دو دهه پیشتر در بدنامی و رضایت نسبیِ همه، مرده بود.

اکبر هاشمی رفسنجانی، شبیه ترین سیاستمدار به احمد قوام در تاریخ ایران است. با این تفاوت که با وجود شباهت های سی تیر سی و یک و انتخابات ریاست جمهوری هشتاد و چهار، شکست سنگین آن انتخابات پایان هاشمی نبود. می توان امیدوار بودشاید آینده به ما نشان بدهد ایرانی ها اتفاقن از تاریخ خود خوب درس می گیرند.

Advertisements
نوشته شده در Uncategorized. 2 Comments »

2 پاسخ to “این بار قیام سی تیر پایان قوام نیست”

  1. hesam Says:

    بسیار متن فهیمانه ای بود

  2. arsal Says:

    عالی بود عالی؛همه از واقعیت لذت می برن، خدا کند که واقعیت جایگزین آرمانهای دروغین شود، دیگه واقعاً دروغ بر سراسر زندگی مردم حاکم شده: مردم بر دین حاکمانشان هستند***************


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: