در راه ماندگان

A_Bold_Bluff

رضا براهنی یک جا در ضل الله می گوید: «مادیان ها برای اسب ها کف می زنند و اسب ها برای الاغ ها کف می زنند و همه یکجا برای یک الاغ بزرگ!» حالا، بعد از چهل سال براهنی می تواند حسرتِ کف زدنِ مادیان ها و اسب ها و الاغ ها را بخورد.
1-در صورت امکان حضور، محمود احمدی نژاد و جریانش پیشتر از هر کدام از این هشت کاندیدای تایید شده رای دارند. دوستانی که یک سال خربازی های محمود احمدی نژاد را با تقابل دولت خاتمی با حکومت مقایسه می کردند و آه و افسوس می خوردند که خاتمی مثل احمدی نژاد خر نبود، حالا سکوت ناشی از درماندگی این جریانِ در آستانه ی حذف را ترجیح می دهند نادیده بگیرند. واقعیت این است که جریان دولت که تا چند ماه پیش چشم به چراغ سبز هاشمی داشت حالا ظاهرن در آستانه ی بستن با سعید جلیلی است. البته سعیدِ جلیلی در شرایط فعلی به اندازه ی حداد عادل هم رای ندارد اما بستن با دولت، تنها یکی از معدود اجی مجی هایی است که سعید جلیلی و جریان حامی اش ممکن است بتوانند بکنند. اجی مجی های دیگرشان همین انتخابات حداقلی را هم به آرزو تبدیل خواهد کرد.
2-حداقل انتظاری که می رود آن است که از تجربیاتی که با اصرار بیهوده به اشتباهات و محاسبات کودکانه به دست آوردیم، استفاده کنیم. همان منطقی که سال 88 به دنبال این بود که مهدی کروبی هرچه وعده هست بدهد، حتا وعده ی پیگیری حقوق همجنس گراها را هم بدهد، حالا یادش افتاده باید روی حسن روحانی که خوشتیپ هم هست، سرمایه گزاری کند که شیخ دیپلمات را با توقعاتِ ُپر، به مصاف قالیباف یا جلیلی در دور دوم بفرستد. دیگر بحث آگاهی از گذشته و تاریخ هم نیست، حتا کم سن ترین رای دهندگان امسال هم به یاد دارند چهار سال پیش رای کروبی کمتر از آرا باطله خوانده شد. دوستان بهتر است قدرت «سرمایه گزاریشان» را دوباره بسنجند و کاندیداهای دیگر را هم ببینند. حسن روحانی، آن هم در شرایطی که سعید جلیلی یکی از کاندیداهاست، حداقل در شرایط فعلی هیچ شانسی برای پیروزی ندارد. نباید از یاد برد که جریان حاکم اجازه نخواهد داد صندوق رای نشان بدهد شخصی که نماینده ی تساهل و تسامح در روابط خارجی شده در برابر نماینده ی آنچه «گفتمان مقاومت» می نامد، رای بسیار سنگین تری دارد. البته معنی این گزاره منتفی بودن روحانی نیست؛ بازی روحانی در روزهای آتی تکلیف مسائل بسیاری را روشن می کند و او هم نشان داده که می تواند سبدش را سنگین تر کند.
3-محمدرضا عارف، اصلاح طلب نیست. کدام اصلاح طلب؟ آقای عارف که در گفتگوی شبکه دو، تمام هویت خود را به سابقه اش در دولت اصلاحات گره زده، در نه خرداد نود و دو، حمایت کدام فرد یا جریان شناخته شده ی اصلاح طلب را پشت سر خودش دارد؟ البته آقای عارف محق است ایرونی بازی در بیاورد و بازی کردن با کلمه که تخصص دیرینه ی ماست. ایشان می تواند خود را اصلاح طلب بنامد، همانطور که مهندس غرضی هم می تواند خود را اصلاح طلب بنامد ولی اصلاح طلب به عنوان کاندید جریان شناخته شده ی اطلاحات، حداقل نیازمند حمایت جریان اصلاحات از این کاندید است. بی اخلاقی دکتر عارف در منسوب کردنِ پیاپیِ تلویحیِ کاندیداتوری اش به جریان اصلاحات فقط از پس کسی بر می آید که می تواند در نماز جمعه ی بیست و نه خرداد گریه کند و بعد هم فردای رد صلاحیت هاشمی در تیتر یک روزنامه اش خود را تنها اصلاح طلب باقی مانده بنامد یا در تلویزیون از امنیتی شدن فضای دانشگاه ها گلایه کند که برایش کف بزنند. راستی دکتر عارف چطور می خواهد جلوی توهین به هاشمی و خاتمی و موسوی را بگیرد؟

Advertisements

این بار قیام سی تیر پایان قوام نیست

هاشمی-رفسنجانی2 125417908a6098bfe95b696f15736d8b

پذیرش نخست وزیری توسط احمد قوام در تیرماه سی و یک را بسیاری تنها اشتباه احمد قوام می دانند. «حضرت اشرف» پیشتر چهار دوره نخست وزیر کشور شده بود و با وجود آن که متن قانون مشروطه ی کشور به دست خط او نوشته شده بود، به دلیل سیاستمداری عملگرایانه هیچ گاه محبوب نیروهای ترقی خواه کشور نبود. قوام السلطنه البته به معیارهای امروز (که تفاوت قابل ذکری با معیارهای آن دوره هم ندارد) به هیچ وجه سیاستمدار دموکراتی نبود ولی خدماتش در حفظ استقلال و تمامیت کشور، در شرایطی که کشور رسمن و اسمن دو تکه بود، بخشی تحت قیومیت روسیه و بخشی تحت قیومیت بریتانیا، آنقدر دیر قدر دانسته شد که کار به انقلابِ 57 کشید.

قضاوت و اختلاف دیدگاه درباره ی قائله ی آذربایجان زیاد است، اما مستقل از این قضاوت ها، این درایتِ بی مانند قوام بود که قائله ی آذربایجان را خواباند و جلوی الحاق آذربایجان به اتحاد جماهیر شورویِ استالین، در آینده ی نزدیک یا دور، را گرفت. خواباندن ماجرای فرقه نیازمندِ خارج کردن نیروهای روس از کشورو ایستادن در برابر اکثریت غالب  نیروهای ترقی خواه (در آن دوره حتا روشنفکری مانند صادق هدایت هم با فرقه ی آذربایجان احساس سمپاتی داشت) بود. آن هم در شرایطی که جنگ جهانی به تازگی تمام شده بود، شوروی، فاتحِ شرقی جنگ، در این فرصت استثنایی، در پی گسترش اقمارش بود و احتمال وارد جنگ شدنِ بریتانیا و آمریکا با شوروی به بهانه ی عدم خروج نیروهایش از ایران، نزدیک به صفر بود. با این حال قوام بازی ای را شروع کرد که هرچند به قیمت سقوط دولتش تمام شد، دست آوردهایی شاملِ خارج کردن نیروهای شوروی از ایران، عدم اعطای امتیاز نفت شمال به شوروی و از بین رفتن احتمال جداییِ شمال غرب کشور داشت.

آخرین باری که احمد قوام، به دنبال استعفای محمد مصدق، پیشنهاد نخست وزیری محمدرضا شاه را پذیرفت، شاید از زاهدی گرفته تا شاه و قوام و مصدق همه می دانستند شرایطی که هزینه های ملی شدن صنعت نفت (به خصوص تحریمها) به کشور وارد کرده، کار را به بن بست رسانده و ادامه ی این شرایط، مستقل از به حق بودن یا نبودن این حرکت به صلاح نیست. می شود حتا تصور کرد محمد مصدق اختیارات وزارت جنگ را بهانه کرد تا آرمانِ ملی شدن شکست نخورد و شاید ادامه ی این حرکت به فرصتی بهتر موکول شود. با این حال کمتر کسی دست ابوالقاسم کاشانی و بازار را خوانده بود. قیامِ ناخواسته ی سی تیرِ لمپن های کاشانی که با همراهی جبهه ی ملی و حزب توده همراه شد، هرچند محمد مصدق را به نخست وزیری برگرداند، کشور را وارد مسیر صعب العبوری کرد که نتیجه اش کودتای بیست و هشت مرداد بود. یک سال بعد از کودتا، در شرایطی که محمد مصدق به قراردادهای نفتی 4-60 هم تن نداده بود، کنسرسیوم با نسبت 30-70 (البته 30% سهم ایران) منعقد شد. حزب توده، تنها «حزب» ترقی خواه کشور قلع و قمع شد، نیروهای ملی سرکوب شدند و خالی شدن میدان فضا را برای رشد نیروهای مذهبی فراهم کرد.

روایت است محمدرضا پهلوی آبان پنجاه و هفت باور کرده بود تنها احمد قوام است که می تواند او را نجات دهد، البته قوام دو دهه پیشتر در بدنامی و رضایت نسبیِ همه، مرده بود.

اکبر هاشمی رفسنجانی، شبیه ترین سیاستمدار به احمد قوام در تاریخ ایران است. با این تفاوت که با وجود شباهت های سی تیر سی و یک و انتخابات ریاست جمهوری هشتاد و چهار، شکست سنگین آن انتخابات پایان هاشمی نبود. می توان امیدوار بودشاید آینده به ما نشان بدهد ایرانی ها اتفاقن از تاریخ خود خوب درس می گیرند.

نوشته شده در Uncategorized. 2 Comments »