دنگ شو، دنگ شو؟

روز های چهارشنبه و پنجشنبه ی هفته ی گذشته کنسرت گروه «دنگ شو» در دانشگاه شریف برگزار شد، کنسرتی که ظاهرن خوب شروع شده و سه سانس اول اجراهای خوبی داشته، سانس آخر اما با توهین و دلخوری تمام شد؛ گروه در اوایل اجرا از حاضرین خواست صمیمی تر باشند و بخندند و حاضرین کمی یخشان آب شد، بعد سه چهار نفر مزه اندختند که فلان عضو جدا شده تان هم کنسرت می گذارد یا نه؟ و «طاها(پیانیست گروه) تیمتو بردار و برو» و بعد «دنگ شو» که تا چند دقیقه قبل مدعی بود از تشویق ها ذوق زده شده و «به خودشان حسودیشان می شود که اینگونه تشویق می شوند» تشویق ها را استادیومی خواند و خواستار تشویق فرهنگی شد و یک دقیقه بعد، در ابتدای اجرای یک آهنگ، اجرا را قطع کرد و سالن را ترک کرد.
نتیجه ی این مزه پراکنی ها می تواند آزردگی گروهی باشد که به سختی در دانشگاه مجوز کنسرت گرفته اند و اگر آن ها پی گیر نباشند چندان محتمل نیست شخصی یا گروه دیگری ادامه ی کار را پی بگیرد و ضایع شدن حق کسانی باشد که برای کنسرت آمده اند نه شنیدن تکه های نسنجیده و معمولن نچسب عده ای دیگر و در مجموع می تواند برگزاری برنامه های بعدی را سخت تر کند. این که چرا این اتفاق می افتد خارج از حوصله ی این متن است.
بخش دوم اما، توهین و رفتار کودکانه ی دنگ شو است، اول: دنگ شو لطفی نکرده که در دانشگاه کنسرت ارزان برگزار کرده، یعنی کسی آن ها را مجبور به ارائه ی بلیط 6 تومانی نکرده که به بهانه ی بلیط ارزان منت بگذارند. دنگ شو به هر دلیلی تصمیم به اجرای کنسرت با بلیط 6 تومنی گرفته، حق ندارد بین حاضرین این کنسرت و کنسرت سی هزار تومانی اش تفاوت قائل شود. دوم: گروه باید مخاطبش را بشناسد و حداقل با اجرای زنده آشنا باشد، وقتی خود گروه از عدم خنده ی حاضرین گلایه می کند، کودکانه است به خاطر سه چهار جمله قهر کند و حق کسانی را ضایع کند که متعهد شده برایشان اجرا کند. اگر قرار بود هر تئاتری با خدنیدن چند نفر به صحنه ی تراژیک داستان و هر کنسرتی با واکنش ناهمگون عده ای قطع شود، دیگر چه اجرای زنده ای باقی می ماند؟
و پیشینه ی این متن این است که به نظر نگارنده، دانشگاه، با تمام تضادها و تفاوت های اعضایش یک کل واحد است و حالا گروهی به این کل واحد توهین کرده، تمرکز بر حرکت نامطلوب چند نفر اعضای دانشگاه، در بازخوانی انتقادی این اتفاق، که خواه ناخواه کم رنگ دیدن توهین دنگ شو را به شنونده تلقین می کند، تنها منجر به سرکوبی و خمودگی گروه دانشجویانی خواهد شد که بعد از مدت ها تغییری در دانشگاهشان پیش آمده و امید به اتفاق های بهتر بعدی پیدا کرده اند و اگر نشریه بود و اگر اینقدر دانشگاه مرده نبود، شاید گرفتن جهت انتقاد به سوی جامعه ی دانشجویی شریف منصفانه تر بود.

Advertisements
نوشته شده در Uncategorized. برچسب‌ها: , , , . 2 Comments »

تاملات صناری

و این که ما یک رفیقی داریم، یعنی فکر می کنم هنوز هم داریم، که فقط دوشنبه ها می تواند با مادرش صحبت کند و این که دلش تنگ شده باشد یا نه فرقی ندارد، کلن جز یک سری آدم ثابت تحمیلی در یک محیط بسته، فقط پدر مادر و خواهرش را از دنیا می بیند. بعد یک سری اتفاق ها می تواند برای انسان نیفتد؛ یعنی سخت شدن زندگی همیشه بد نیست، اما شاید می شود بعضی وقت ها انقدر هم سخت نشود. یعنی من اگر فردای روز مسئولیت بچه ای وبال گردنم شد، در مذمت یکی شدن کاسه کوزه اش با رفقایش فقط تعریف نمی کنم که فلانی رفیق باز بود و یک روز رفیقش آمد چهارصدمیلیون سفته داد امضا کند و بعد دیگر جواب سلامش را هم نداد. سعی می کنم حالی اش کنم همین که «رفیق هایت خوبند» خیلی هم همه چیز نیست، زندگی ات که با رفیقت یکی شد، این قضیه که خِرَت را گرفت، خوشبختی که زندگی ات، خوب و بدش تنها نیستی و آنقدر با همید که روزها می گذرد نیازی نمی شود خداحافظی کنید. همین که می شود با هم باشید، باقی اش مهم نیست، احساس می کنی مثل آدم داری زندگی می کنی. بعد که یک روز پا شدی دیدی یکیتان با کله افتاده تو چاهک و دیگر نه افتادن شماها کمکش می کند و نه زورت به در آوردنش می رسد. هر روز قبلن که خوش بوده، کوفت و زهر مارت می شود و بد تر این که دیگر مثل آدم هم داری زندگی نمی کنی. اگر رفقایت بپاشند دیگر هیچ، بی هویتی به کنار، مجبور می شوی فراموش کنی، بعد فراموشی هم بی شرف چنان عذابی است که وقتی پیک اول را سلامتی یارو می گویی یا وقتی کلن آنچه طرف هست عکس پروفایل فیس بوکت است و از این جملات مسخره ی اول پاراگراف، هیچ چیز نمی گذارد خودت را رها کنی. ولی به هر حال این حرفها جر زنی است که صنار نمی ارزد، باید ماند دید بعد چی می شود؟

نوشته شده در Uncategorized. Leave a Comment »