میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت…

شما به معجزه اعتقاد دارید؟
به این که یک روز عصر بعد از تقریبن دو سال کاملن تصادفی یک تی شرت خاص را بپوشید بعد کاملن تصادفی کارتان که باید دقیقن در یک ساعت معین انجام شود یک ساعت و نیم به تاخیر بیافتد. بعد کاملن تصادفی آدمهای سر قرار بعدی ات،که سه ساعت پیش فکر کرده بودی کاش قرار را پیچانده بودی نیم ساعت دیر بیایند و تو علاف در خیابان بایستی و در حال زمزمه ی «گذشتم از او به خیره سری…» باشی و بعد نتوانی آن چه چشمانت می بیند را باور کنی؟
چون آخرین یار موسا پا به ساحل نهاد، دریا بسته شد و پس از آن هرچه یاران موسا به نیل خیره شدند نه دریا دگر بار شکافت و نه آنچه دیده بودند باورشان شد.
با این همه هنوز؛
میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت
می خواری و مستی ره و رسم دگری داشت

Advertisements
نوشته شده در Uncategorized. 1 Comment »

این سیاهه

عمدن سیاهه را جوری می نویسم که بتوانی بخوانی سیاهه را
تو هم مثل من دلت نمی خواهد نه بشنوی. حتا دلت نمی خواهد آخرین باری که نه شنیدی را به یاد بیاوری. و نمی دانم چه باسن های وارویی دادی به اینجا رسیدی زورت از روح الله داداشی و رضا قرایی هم بیشتر شده. نمی دانم از چند سالگی هارتل زده ای و از این تمرین های سخت که من با این قلبم جانم در می آید انجامشان بدهم انجام دادی و روزها احتمالن یک ساعت زودتر سر تمرین رفته ای، ضربه آزاد تمرین کنی که به این سن کمت نسبت به دوستانت انقدر بزرگ شده ای. و می دانم که این روزها دیگر مثل سی سال پیش نیست و باید خیلی آدمهای گنده ای را کنار بزنی تا به اینجاها برسی. احتمالن اندازه ی گرفتن پیراهن هفت رئال از رائول زحمت کشیده ای.
بعدن شنیدم ما با هم آمدیم شریف.
بعد می دانم که باید خیلی سخت باشد نه شنیدن وقتی یک نفر زورش از روح الله داداشی و رضا قرایی هم بیشتر است و اندازه ی گرفتن پیراهن شماره ی هفت رئال از رائول زحمت کشیده. می دانی؟ برای من که هیچ کدام این کارها را نکرده ام هم سخت است. جانم در می رود کسی نه توی کاسه ام بگذارد. چه برسد به اینکه در جمع بورم کند یا ریشخندم بگیرد. می دانی که؟… تا حکم به الشرع آدم می سوزد.
خواستم بپرسم اگر فردای روز بچه ات حرامی نبود و به خودت رفته بود تو روی ات ایستاد و گفت نه چی کار می کنی؟ بعد یادم آمد خودم هم بچه ندارم و این جور حرف ها را یا در قصه ها خوانده ام یا از دهان این و آن شنیده ام. می دانی که دور و برم همه داستان را از زاویه ی بچه تعریف می کنند. اصلن دلم می خواهد یک روز خدمت خانوده محترم برسیم با ایشان صحبت کنیم. یا اصلن قرار بگذار خاله زنک بزنیم. الان نه ها. بعدن ها. هر وقت من گفتم.
تابستان حتا این درخت های لعنتی دم اتوبان نمی گذارند آخر شب با اتوبان نگاه کردن سر کنیم و حتا چای جکوز هم حال نمی دهد. جکوز غریبه خیز شده. غریبه ها در جکوز هم قیمه می خورند. آدم یاد قیمه ی امام حسین می افتد ولی وقتی آن ها می خورند خاطره ندارد. همه اش یاد صف و هول زدن می افتم.
این روزها دلم برای دیدن بازی بکهام تنگ شده. می دانی؟ بکهام اسطوره ی من بود و فرق ما این است که من هشت سال پیش سیزده چهارده ساله که بودم دیدم اسطوره ام نتوانست شماره ی هفت رئال را از رائول عنایتی بگیرد و مجبور بودم کنار بیایم.

نوشته شده در Uncategorized. Leave a Comment »

ما که حتا ما هم نیستیم

تلاش می کنم منظورم را با یک مثال توضیح بدهم:
ما تعدادی انسان هستیم، دانشجو، که همدیگر را هم می شناسیم، ویژگی مشترک حداقلی ما ناراضی بودن از سیستم آموزشی، بعضن رشته و فضای دانشگاه است و به لطف جایی مثل جکوز یا لوپ هم دیگر را پیدا کرده ایم. همدیگر را می شناسیم و تقریبن مثل یک قبیله با هم زندگی می کنیم. تا این جا به ظاهر همه چیز عادی و حتا خوب است. ما انسان های ناراضی از دانشگاه، در این سیستم در بسیاری موارد بی مصرف و مشترکی هستیم که هرکدام عضو حلقه ای هستیم، حلقه هایی که به واسطه ی اعضای مشترک به یکدیگر وصل می شوند. خوبی بزرگ این مساله این است که اعضای این حلقه ها که احتمالن در هر شرایط دیگری در جامعه انسان های طرد شده و زاری به حساب می آمدند می توانند تنها نباشند.
اما آنچه به نظر من در این حلقه ها گم شده به رسمیت شناخته شدن اعضا توسط خود اعضا است. چنانچه در بزنگاه های مهم همیشه این افراد با باور کردن خودشان توانسته اند دانشگاه را تغییر بدهند ولی آنچه هم اکنون مشاهده می شود ماندن افراد در حلقه ها از سر فرار از فضای عادی دانشگاه همراه با نارضایتی است. شاید آنچه انجمن در بسیاری موارد به صورت مستقیم و غیر مستقیم می توانست به حلقه های دانشجویی تزریق کند خودباوری و بودن بود. کاری که شاید در این شرایط به گونه های دیگری می تواند از پس نهادهایی مانند شورای صنفی و سینما شریف و گروه تیاتر و موسیقی و اندک نشریه های باقی مانده برآید.
و من فکر می کنم این مساله قابل تعمیم داده شدن به محیط های دیگر حتا جامعه نیز هست.
نمی دانم چقدر توانستم منظورم را درست شرح دهم.

نوشته شده در Uncategorized. Leave a Comment »