این فتنه سر دراز دارد

از تمام برنامه ی امشب دیروز، امروز، فردا با حضور حاج حسین شریعتمداری یک خط ماند:
رنجبران: چرا برخی از خواص درباره ی فتنه سکوت کرده اند و موضعی نگرفتند؟
شریعتمداری: دو دلیل می تونه داشته باشه یا هنوز منتظرند ببینند کدوم طرف می چربه برند به اون طرف یا درکی ندارند که در این صورت دیگه خواص نیستند(نقل به مضمون).
بیش از صد و ده دقیقه به مانند تمام این چند ماه رجز خواندند و سرلشگر بی لشگر و جمعیت حداکثر چند هزار نفری گفتند، اما ظاهرن برادر حسین هم مانند آیت الله جنتی و همه ی آنهای دیگر می داند این فتنه سر دراز دارد.

Advertisements

سامری

چون بنی اسرائیل گوساله را سجده کردند، سامری گفت: «این خدای شماست و خدای موسا».
موسا به گاه بازگشت از کوه طور امتش را دید در حالی که گوساله ی سامری را می پرستیدند پس خشمگین بر هارون فریاد برآورد که مگر تو جانشین من در میان این قوم نبودی؟هارون گفت ای برادر، مرا سرزنش نکن، چون من تنها بودم مرا ضعیف شمردند و به حرف من گوش نکردند. حتی نزدیک بود خودم را نیز بکشند. «و آن هنگام موسا به قوم خود گفت : ای قوم من ، شما بدان سبب ، که گوساله را پرستيديد بر خود ستم روا داشتيد ، اينک به درگاه آفريدگارتان توبه کنيد و يکديگر را بکشيد ، که چنين کاری در نزد آفريدگارتان ستوده تراست پس خدا توبه شما را بپذيرفت ، زيرا توبه پذير و مهربان است».(سوه ی بقره، آیه 54)
پس چون امت، قدر ندانستند و به سال 88 فتنه ها کردند، معظم شان بگفت تا هدفمندشان کنند و بر سر هدفمندی یکدیگر را بخورند و بکشند که چنین کاری با حمایت کامل مسئولان نزد آفریدگار و جانشینش بر روی زمین ستوده تر است.

شهر لغزان

شب بلند است , شهر لغزان
ماه می بارد , قبر لرزان
ما گریزان از کوچه و خیابان
در میان اتاق ها سرگردانو
خم زیر باری از عشق و عرفان
وَ به چاه عمیق آیندِیِمان
هو می کشیم
هوووو

آوای جغدی از نور گریزان
سگ هایی که بو می کشن پشت سرِ ما
میگن باید بپرین از روی اینا
با لباس خیس بِرین به خواب
به رویایی ایستاده بر لبِ چاه
چاه کم عمق اقبال ما
ماغ می کشیییییم

با لبخندهایی از لاله و تزویر
با کوله باری از جَهد و ناخنگیر
بر کوره راه جبر و سنت
سر دو راهِ زُهد و قدرت
از درخت باورها آویزان
با جهت باد شرایط همخوان
تاب می خورییییییم

بعد تو میای با کتابات
با یه عالم اطلاعات
آدمای ضایع , حرفای بامزه و من
نگات می کنم با سنّم
با اخلاق مثل جنّم
با بیکاریامو , با بیزاریام
میگی بلند شو برو بیرون
میگی بلند شو بریم بیرون
بریم پارتی و گالری و کنسرت جاز تلفیقی
ولی من رو همین مبل میشینم
همون فیلم همیشگیو میبینم
چرت می زنم ,کتابامو ورق میزنم
میگم بیزارم از همتون
بیزارم از همتون
بیزارم از همتون
میگم بیزارم از همتون
بیزارم از همتون
بیزارم از همتون
این آهنگ گروه 127 را اینجا گوش کنید:
http://www.backupflow.com/song/34317.htm

نوشته شده در Uncategorized. Leave a Comment »

پیرم کردی آقا

ان الذین توفیهم الملائکة ظالمی انفسهم قالوا فیهم کنتم قالوا کنا مستضعفین فی الارض قالوا الم تکن ارض الله واسعة فتهاجروا فیها
کسانی که فرشتگان قبض ارواح، روح آنها را گرفتند در حالی که به خود ستم کرده بودند؛ به آنها گفتند شما در چه حالی بودید آنها در پاسخ گفتند ما در زمین خود تحت فشار بودیم فرشتگان گفتند مگر سرزمین خداوند پهناور نبود چرا هجرت نکردید.
سوره ی نسا، آیه ی 97
پیر شدم آقا!
به دست هایم، به دستت، به نگاهت در عزاداری عاشورا، به نگاهم که خشک شد، به تنهاییت، به تنها کردنم، که تو کردی؛
به دست گاه بی گاه خونینم پیر شدم آقا.
که تو کردی.
که تو هجرت هم برایم نگذاشتی. که به انتظار روز هجرت یا روز مرگت یا روزی که اخمت را عوض کنی نگاهم خشکید.
که حالا
باور می کنم همه چیز تمام شده. که تو به گذشتن از جار زدن هم قانع نیستی. روی زمین بکشم.
بسته به دم اسبت.
می ماندم، حُکمت را می خواندم آقا.
ما مثل هم شدیم، حالا من نفرت دارم و مثل تو خرفت شده ام.
اما حکم را تو خواهی خواند.
و تو حکم تک تک ما را خواهی خواند و من آن روز نجوایی هم نخواهم کرد.
که پیرم کرده ای آقا

نوشته شده در Uncategorized. برچسب‌ها: , , , . 2 Comments »

ناصر مُرد

ناصر مُرد
آبرو؟ جواب مادر لاله را چه می داد؟ جواب چشمان فرزندش را؟ چهارشنبه صبح رویاهای «خر مردی»اش را دار زدند.
شهلا جاهد را کشتند. بیست و سی می گفت حتا نماینده ی ویژه ی ریاست قوه قضاییه هم از اولیا دم درخواست عفو کرده.
انگار شهلا جاهد را کشتند تا جواب یک کرور سوال که در ذهن ناصر و قاضی و مادر لاله و آن دو بچه و شهلا و این همه مردم که نه سال مثل سریال داستان را پشت محلات زرد دنبال می کردند، بود را بدهند.
رستنی ها کم نیست
من و تو کم بودیم
چه می کنیم؟
شهلا یکی مثل تمام آنها که به جای زندگی کردن آنقدر جان می کنند تا بمیرند، گاه هفتاد سال. چه چیز او را متمایز می کند؟ شهلا، سکینه یا ندا نیست که سمبل شود. شهلا به شجاعتش، تحسینی که در مستند مهناز افضلی برمی انگیزد، به پایداری اش، به عشقش، هنوز شهلاست. شهلا هنوز نماد هیچ چیز نیست.
وقتی فردی در حال مرگ است مویش را شانه نمی زنند، برای زنده نگه داشتنش تلاش می کنند.
شهلا را به خاک بسپارید و بالیوود را به خاک بسپارید. این درد، که نمی دانم از چیست اما حاصلش بدبختی است با بازخوانی عشق شهلا تسکین نمی یابد.
مبتذل می شود.
انگاربی سبب از پاییز جای میلاد اقاقیاها را می پرسیم.