خاص

شاید هم فرق من و تو همین یک خط باشد که من آقای خاص را ستایش می کنم و تو یک تیم را.
من هوادار که هیچ، هیچ هم در این سیستم حساب نمی شوم.
هنوز آقای خاص
گاس هیدینگ
آرسن ونگر
رونالدینهو، مسی، ژاوی
من فوتبال نمی فهمم که به انتظار گل زدن رئال می مانم.
کمی اهمیت دارد.

Advertisements
نوشته شده در Uncategorized. Leave a Comment »

سرنوشت خواهرم

نمی دانم گاه احساس می کنم یا گاه فراموش می کنم خواهرم وسط کلاس های دانشکده درست رو به روی آن موجودات عجیب و غریب که ردیف اول نشسته اند به زمین افتاده و یک گله، بی شمار گورخر، از نمی دانم کجا رم کرده اند و انگار نذر دارند از همانجا بگذرند. تنها گرد و خاکی دیده می شود؟
سرنوشت خواهرم درد می کند.

نازلی هم چیزی نمی گوید

پنج سال…
شبکه چهار دیگران* پخش می کرد و من مثل همیشه دنبال راهی برای اذیت کردن مهدی بودم، الان می دانم این آزار دادن واکنشم به ترس و ناامنی است.
و بعد دستگیره ی در چرخید.
هیچ چیز شبیه سریال های تلویزیون نیست. هیچ خاطره ای نمی آید. تنها بهت است که امان نمی دهد. به اشک هم امان نمی دهد. چند ثانیه بعد بالاخره اشک می آید. هنوز ذهنت خالی است.
و بعد پیراهن قرمز منچستریونایتد ون نیستلروی در تنت زار می زند. این بار نه چون در همدان پیراهن بکهام گیر نمی آید.
مانند دانستن این که فضای چهار بعدی چیست بی آن که کوچکترین درکی از فضای چهاربعدی داشته باشی.
و تو شاید فقط بتوانی بدانی، اما هیچ گاه درک نخواهی کرد مرگ یک نفر که دوستش داری یعنی چه.
و فقط به این فکر می کنی که یعنی وقتی در خانه شان را باز می کنی هیچ جای خانه ننشسته و هرچقدر به آن در زل بزنی در را باز نمی کند. ولی جمله ات هنوز قید زمان می خواهد. تا کی؟ نمی دانم خودت را گول می زنی یا به خاطر این است که درکی از همیشه نداری. می گویی فعلن، تا هروقت که در ذهنت می آید. اما نمی شود. آرام آرام تسلیم می شوی و خاطره جایگزین امید واهی می شود.
دکمه
حوض سفید
حوض آبی
گل یاس بنفش
گل یاس سفید
گل شمعدانی
تعاونی
کوپن
آقای شایان و موتورش
سنگک
چای شیرین در همین لیوانها که الان دارم
رادیو
صدای آمریکا، هفت و نیم عصر
تراس
ریش تراش فیلیپس
آن آیینه بودایی
قصه ی مرد و نامرد که تنها یک آسیابش مانده
کلاغ کاغذی
پیکان آبی
پیکان سفید
همدان
537ب13
و بعد ترس…
*The Others

نوشته شده در Uncategorized. برچسب‌ها: . Leave a Comment »

من کارتون های کودکی ام را دوست نداشتم

گفتند 16 تا 19 نوامبر عکس کارتون های مورد علاقه ی کودکیتان را عکس فیس بوکتان کنید.
من کارتون های کودکی ام را دست نداشتم.
من از بارون و پلیکان وپرین بدبخت که روی یک گاری آواره بود بدم می آمد. از تمام آن گشتن های بی سرانجام بدم می آمد. از نل که هر روزش از بی صفت ترین روزهای تمام زندگی همین بیست سالم هم بدتر بود، می ترسیدم. از نل در ذهن من مرد چاقی با کت شلوار قهوه ای باقی مانده که از ناظم مدرسه ی ابتدایی هم ترسناکتر است. مردی با موهای روی چشم در پس زمینه تاریک که ایستاده و باد و باران مکمل همیشگی تصویر است. من از دوک نخ ریسی حنا بدم می آمد. من همیشه دوست داشتم نویسنده ی داستان ان شرلی، به جای داستان ان، داستان دیانا، دختر مو سیاه همسایه را می نوشت تا مجبور نباشم آن دختر کک مکی را تحمل کنم. من از این که قهرمانم در کارتون ها جان میزوگی و سوباسا و کاکرو و تارو بودند همیشه اذیت می شدم. چون وقتی فوتبال بازی می کردم نمی توانستم شوت چرخشی و ببرآسا و کوفت و مرگ بزنم. تنها قسمت جالب پسر شجاع برای من پدر پسر شجاع بود که وقتی جوک شد دیگر سن من از دیدن پسر شجاع گذشته بود. دالتون ها و گوریل انگوری و تام جری های تکراری و جیمبو و خونه مادربزرگه.
آخر کدام احمقی برای برنامه کودک پس زمینه ی مشکی انتخاب می کند؟
و بعد یازده ساله فهمیدم جایی دیگر در همین دنیا هم سن های من گربه سگ و هی آرنولد و پوکی مان و دیجی مان می بینند.
من به مهرداد قدیمی که همان موقع ماهواره داشتند حسودی می کردم. من به بچه های دهه هشتاد که کارتونهایشان را گلوری دوبله می کند حسودی می کنم. من از این که من شیرشاه یک و دو دیدم و اینها شیرشاه یک و نیم بدم می آید.

از کوتلاس و کلاه قرمزی بگذریم!

نوشته شده در Uncategorized. 2 Comments »

امید به دریچه ای در فراسوهای دهلیزش

این مقاله ی دیروزم برای خبرنامه 106 است؛بسیار نیازمند نقد
اعتصاب غذا به عنوان روشی برای مبارزه با بی عدالتی نخستین بار در ایرلندِ پیش از میلاد مسیح استفاده شده است. اعتصاب معمولن در برابر درِ منزل فرد متهاجم انجام می شده و علت انتخاب این مکان اهمیت بسیار زیاد مهمان نوازی در فرهنگ آن دوران ایرلند بوده است به گونه ای که مرگ یک نفر در خانه یا در برابر خانه ی شخص دیگر ولو به هر گناهی بسیار مذموم شمرده می شده است. در یکی از افسانه های هندی منسوب به سال های 750 تا 400 پیش از میلاد نیز نمونه هایی از اعتصاب غذا دیده می شود.
اما اعتصاب غذا در طول تاریخ معمولن به عنوان یکی از آخرین گزینه ها توسط فرد استفاده شده است. در اعتصاب غذای سیاسی شخص که خود را در موقعیتی می بیند که عملن چیزی برای از دست دادن ندارد از آخرین داشته ی خود، جان خود، برای تغییر شرایط استفاده می کند. فرد اعتصاب کننده، با اعلام اعتصاب غذای خود، که در اکثر موارد در زندان انجام می شود، مسیری را آغاز می کند که با گذشت زمان شرایط را برای هر دو طرف حاد و حاد تر می کند. آگاه شدن افکار عمومی از اعتصاب غذای فرد، که به نوعی مهمترین بخش اعتصاب غذاست، شروع به تحمیل هزینه برای طرف مقابل می کند. و گذشتن هر یک روز به این هزینه می افزاید. این مسیر در صورت عدم انصراف اعتصاب کننده از اعتصاب غذا در نهایت با مرگ اعتصاب کننده یا تن دادن طرف مقابل به خواسته های فرد پایان می یابد. از نمونه های مرگ اعتصاب کننده که بدترین حالت برای هر دو طرف است می توان به اعتصاب غذای معروف سربازهای جمهوری خواه ایرلندی در سال 1981 در زندان انگلیس اشاره کرد.مرگ بابی ساندز، به عنوان نخستین اعتصاب کننده 46 روز پس از آغاز اعتصاب و مرگ دهمین سرباز پس از 73 روز، تاثری جبران ناشدنی در مردم ایرلند و انگلستان ایجاد کرد. هرچند پس از 73 روز دولت بریتانیا با تمامی خواسته های اعتصاب کنندگان موافقت کرد و اعتصاب پایان یافت اما فشار افکار عمومی به خاطر این مساله تا به امروز بر دوش بریتانیا باقی مانده است. اما اعتصاب غذا معمولن با واکنش همراه با عقلانیت طرف مقابل به سرانجام بهتری منجر می شود. اعتصاب غذاهای گاندی، رهبر جنبش استقلال خواهی هند، به علت حساسیت افکار عمومی انگلستان به وی و محبوبیتش در اروپا در تمامی موارد با موفقیت پایان پذیرفت. به گونه ای که مهاتما گاندی در جریان مبارزات خود بارها از اعتصاب غذا به عنوان روشی برای به کرسی نشاندن خواسته هایش استفاده کرد.
اعتصاب غذا «ماراتن مرگ» نیست. اعتصاب غذا چنانچه به خصوص در طول تاریخ صد ساله ی اخیر دنیا دیده شده تحمیل تدریجی هزینه به طرف مقابل است که ساده ترین حقوق فرد را پایمال کرده است و شاید نیاز به تاکید مجدد باشد که فرد اعتصاب کننده هیچ وسیله ی دیگری برای رسیدن به خواسته هاش ندارد یا در حالت بدتر در شرایطی قرار گرفته که چیز دیگری برای از دست دادن ندارد. اعتصاب غذا نه فداکاری است، نه خودکشی تدریجی، نه راهی برای نجات دادن دیگران. اعتصاب غذا، همان فریاد «هل من ناصر ینصرنی» فردی است که نیازمند دست های دراز شده مردم آزاد است. هرچند ممکن است آنان که بیرون ایستاده اند شرایط را به آن سیاهی که فرد می بیند، نبینند یا امید به گشایشی داشته باشند، یا اعتقاد به صبر و به همین علت فرد اعتصاب کننده را به نمردن تشویق کنند نباید از یاد برد که تمام این صحبت ها درباره ی اعتصاب غذا از طریق رسانه ها منتشر می شود و در اختیار عموم قرار می گیرد و مستقل از متن صحبت، کمک بزرگی است در راستای توجه افکار عمومی به اعتصاب غذا که لازمه ی حیات اعتصاب غذاست. هنگامی که فردی در خیابان به قصد کشت به ضرب و شتم شما مشغول است تا زمانی که از درد فریاد نکشیده اید نمی توانید از مردم انتظار داشته باشید شرایط موجود را تغییر دهند.
اعتصاب غذا، دل بستن به امید دریچه ایست در فراسوهای دهلیز شب.

نوشته شده در Uncategorized. 1 Comment »

پیرامون انحلال دانشگاه ایران

این مقاله ام برای خبرنامه ی هفته ی پیش است:
بعد از ظهر روز شنیه هشت آبان مرضیه وحید دستجردی، وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، به طور کاملن ناگهانی خبر از انحلال یا آنطور که بعدن در رسانه های نزدیک به دولت تصحیح شد انتقال دانشگاه علوم پزشکی ایران می دهد. وی اعلام می کند این کار در راستای سیاست های دولت در انتقال تدریجی پایتخت از تهران انجام گرفته است. وزیر بهداشت اعلام می دارد بخش آموزشی، پژوهشی دانشگاه ایران به دانشگاه علوم پزشکی تهران و بخش درمانی آن به دانشگاه شهید بهشتی انتقال یافته است. انتشار این خبر با واکنش های گوناگون و بعضن تندی از جانب دانشجویان و اعضای هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی ایران، مجلس، دانشگاه تهران و دیگر نهادها همراه شد. واکنش هایی که با وجود بعضن تضاد در یک نقطه توافق داشتند: هیچ کس دیدگاه روشنی نسبت به علت این موضوع نداشت. و نکته ی جالبتر عدم آگاهی کافی شخص وزیر بهداشت نسبت به دلیل این موضوع بود. چنانچه به گفته ی علی عباسپور، رییس کمیسیون آموزش مجلس اصولگرای هشتم، اکثر نمایندگان عضو این کمیسیون از دلایل آورده شده توسط وی در جلسه برای انحلال دانشگاه علوم پزشکی ایران، که بیشتر پیرامون حکم فروزنده،معاون توسعه و سرمایه ی انسانی رییس دولت مبنی بر انتقال نیروها از تهران بود، راضی نشدند.
سکوت خلاف معمول چندین روزه ی رییس دولت و عدم موضع گیری رسانه های نزدیک به دولت مکمل خبر بود.
آیا دولتی ها به دنبال چند هدف با یک تیر هستند؟
روز شنبه مجلس شورای اسلامی قانونی از برنامه ی پنجم توسعه درباره ی پزشکان را تصویب کرد که بر اساس این طرح پزشکان موظف به انتخاب بین عضویت در هیئت علمی دانشگاه ها و انجام خدمات پزشکی با تعرفه ی دولتی یا ایجاد مطب خصوصی هستند. هرچند این فرض با توجه به روال دولت فعلی دور از انتظار است اما با نیم نگاهی به شایعه ی انحلال دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی، شاید انحلال دانشگاه ایران، تنها دانشگاه اختصاصی علوم پزشکی کشور را بتوان مقدمه ای بر انتقال مدیریت و نظارت دانشگاه های علوم پزشکی از وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشکی به وزارت علوم دانست.
دانشگاه های علوم پزشکی در دولت ششم، در زمان ریاست جمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی و سکانداری علیرضا مرندی در وزارت بهداشت به دلیل آنچه کمبود پزشک و نیاز به تربیت تخصصی نیروی متخصص خوانده از وزارت علوم به وزارت بهداشت انتقال پیدا کردند اما سال ها بعد، در دولت دوم محمد خاتمی، مسعود پزشکیان وزیر وقت بهداشت، خبر از طرحی برای بازگرداندن دانشگاه های علوم پزشکی به وزارت علوم داد. دانشگاه های علوم پزشکی از دو بخش آموزش و درمان تشکیل شده اند و در آن زمان مسایل مالی بخش درمان دانشگاه های علوم پزشکی بزرگترین درگیری آن ها بود که خود باعث پایین آمدن چشمگیر کیفیت آموزش پزشکی در کشور می شد. از طرفی دیگر استقلال مالی پزشکان از دانشگاه دلیل دیگر نظارت کم و کیفیت پایین آموزشی این دانشگاه ها بود چه برای بسیاری از پزشکان عضویت در هیئت علمی یک دانشگاه تنها برچسبی برای پرستیژ بیشتر بود و علی الخصوص فعالیت های پژوهشی در این دانشگاه ها هیچ گاه جدی گرفته نمی شد. وزارت بهداشت وقت، برای تغییر این شرایط و از طرفی دیگر کنترل تعرفه ی پزشکان، طرحی به نام طرح «پزشکان تمام وقت جغرافیایی» نیز در دست داشت که بر اساس این طرح پزشکان عضو هیئت علمی دانشگاه ها حق تاسیس مطب خصوصی را نداشتند و موظف بودند بخشی از ساعت کاری خود را به ویزیت بیماران و انجام خدمات پزشکی با تعرفه ی دولتی بپردازند.
تبدیل برخی بیمارستان های دولتی به نیمه دولتی(هیات امنایی) که باعث تغییر کادر رزیدنت و پزشک عمومی به پزشکان متخصص با تعرفه ای پایین تر از تعرفه ی بیمارستان های خصوصی بود و قرار بود بیمارستان ها را از نظر مالی خودکفا کند گام بعدی این طرح بود. پایین آمدن هزینه ی درمان برای مردم از طرفی و اشباع شدن جامعه از پزشکان متخصص که باعث پایین آمدن شدید احتمال موفقیت یک پزشک جدید و تضمین آینده ی مالی قابل اتکا برای وی می شد، این طرح را از نیازهای مهم کشور جلوه می داد. طرحی که البته به دلایلی هیچگاه اجرایی نشد.
حال در حالی که وزیر بهداشت در مصاحبه ای با خبرگزاری برنا در بیست و یک آبان هشتاد و هشت بدهی سازمان های بیمه به دانشگاه ها را حدود نهصد و پنجاه میلیارد تومان اعلام کرد، رقمی که می تواند اکثر دانشگاه های علوم پزشکی کشور را فلج اعلام نماید، اجرای این طرح بر خلاف معمول چندان هم دور از عقل به نظر نمی رسد. تبدیل وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی به وزارت بهداشت و درمان می تواند گام بزرگی در راستای ارتقای کیفیت آموزش پزشکی در کشور باشد و البته گامی برای مبهم تر کردن وضعیت بدهی سازمان های بیمه.
اما این طرح به هر دلیلی انجام گرفته باشد برای گروهی سبب خیر شده و خوش یمن بوده است.
مرضیه دستجردی نخستین بار در جمع یاران علی لاریجانی در انتخابات ریاست جمهوری سال 84 در بین سیاست مردان دیده شد، پس از آن تا عضویت در کابینه ی دولت فعلی چهره ی پر رنگی در سیاست نداشت و فعالیت هایش بیشتر در دانشگاه علوم پزشکی تهران تحت ریاست باقر لاریجانی قرار گرفت. حال انتقال بخش آموزشی دانشگاه ایران به دانشگاه تهران، به عنوان زیر مجموعه ی انحلال دانشگاه ایران، به سان عنایت ویژه ی وحید دستجردی به باقر لاریجانی، رییس دانشگاه علوم پزشکی ایران، برادر علی لاریجانی، می تواند باشد که با جهشی بزرگ، امکانات و دانشجویان زیادی را در اختیار دانشگاه تهران قرار می دهد. این امر موقعیتی استثنایی را در اختیار این دانشگاه برای بالارفتن در رتبه بندی جهانی دانشگاه ها و به تبع آن افزایش نفوذ دانشگاه تهران در وزارت بهداشت قرار می دهد. خالی از لطف نیست ذکر این مطلب که معاونت پشتیبانی دانشگاه ایران تها معاونت انتقال یافته به دانشگاه تهران بوده است و برخی خبر از امضا کردن نامه ها توسط باقر لاریجانی با عنوان رییس دانشگاه علوم پزشکی «تهران بزرگ» در چند روز اخیر می دهند.
مبهم کردن وضعیت بدهی سرسام آور بیمه ها به مراکز درمانی، انتقال اجباری نیروها از پایتخت، تلاش برای بهبود وضعیت آموزش پزشکی در کنار فرضیه هایی دیگر مجموعه عواملی هستند که هرکدامشان ممکن است دلیل انحلال دانشگاه ایران باشد که در شماره ی بعد به آنها پرداخته خواهد شد.