آقای خاص

باخت بارسا سخت بود و تلخ، آنقدر که شب های بازی مهم بارسا انگار دنیا به دو گروه طرفدار بارس و غیر طرفدار بارسا تقسیم می شود. خوزه مورینیو را دوست دارم چون کاری کرد که باور نداشتم شدنی باشد، نگویید دفاع ده نفره و بازی کثیف، کدام تیم است که در برابر بارسا قصد دیگری داشته باشد؟ کدام یک از ما در شرایط مشابه ایده بهتری دارد؟( شاید گاس کبیر) مهم این بود که مورینیو آنچه هیچ کس نتوانسته بود را انجام داد، بارسای در اوج را زمین زد و من مورینیو را تحسین می کنم به خاطر مصاحبه قبل از بازی اش، به خاطر دست پشت شانه گواردیولا گذاشتنش، ابراز بی علاقگیش به اینتر،مسیری که تا مربی چلسی و اینتر شدنش پیمود و تمام آنچه او را آقای خاص می کند.

کدام خودمان؟

«به من نگویید که می‌توان در ایران پسری تازه به سن بلوغ رسیده بود و بزرگ و بالغ شد، بی آنکه به زنان متلک گفت؛ بی‌اغراق، این بخشی از روند بزرگ‌شدن برای مردان در ایران است. تجربه‌ای که بدون آن، مرد ایرانی، مرد نمی‌شود.»
خانم صدر من به هیچ معیاری در این دنیا «آدم خوبی» حساب نمی شوم، ولی هیچ وقت به هیچ زنی متلک نگفته ام، به خاطر همین من یک نفر هم که شده باید بابت مقاله تان عذرخواهی کنید، گفتید از خودمان شروع کنیم، نقش شمای زن در این خودمان کجاست؟
حرفی نیست در به وفور وجود داشتن تمام آن ها که شمردید، حتی در آن ها که خود را روشن فکر می دانند، اما گلایه من از توهین شما به بخش قابل توجهی است که این گونه نیستند و شما احمقانه همه را با یک چوب می رانید و به همان اندازه که فرهنگ پذیرفته شده در مردان و زنان جامعه در این وضع اسفناک ما مقصر است شما هم مقصرید.
عقده، ناشی از هرچیز که باشد، اجازه فکر کردن را می گیرد و شما همان لحظه بازی را باخته اید، شما و بسیاری از همراهانتان که مسلما رنج بسیاری در مبارزه با تبعیض علیه زنان کشیده اید پیش از این هم بارها اسیر عقده و کینه واکنش های تاسف برانگیزی داشته اید که شاه بیتش همان بیانیه زنان بود آن زمان که موسوی و کروبی حداقل هایشان را بیان می کردند.
خانم صدر، بی اغراق نظرم را می گویم، متعجب نمی شوم اگر فرضا روزی به قدرت برسید و دستور بدهید تمام مردان را شکنجه کنند، در اردوگاه کار اجباری نگه دارند یا حتی در کوره بسوزانند.
تفکر شما، عقده شما برای من ترسناک تر از آقای صدیقی و حتی محمود احمدی نژاد است.
پ.ن: مقاله شادی صدر:
http://www.mardomak.org/news/Shadi_Sadr_On_Boobquake/

نهم من

چه می خواهی؟
چه چیز بالاتر از لبخندت، آرامشت، رهاییت؟
چه چیز جز این ها؟
نهم برای من تا ابد شمرده خواهد شد، امروز چهارمین سالگردش و تا من زنده ام هر سال، نهمم مبارک است به «زندگی» که برای همیشه به من داده شد.

نوشته شده در Uncategorized. برچسب‌ها: . Leave a Comment »

لیاقت

بیرون باد می آید و پنجره باز است، من لب پنجره روی سکو ایستاده ام و فکر نوشتن معادله دیفرانسیلی هستم که بتواند مکان برخورد تفم با زمین را حساب کند. قطره های باران به صورتم می خورد و دلم می خواهد آن هندوانه نصفه را از پنجره به پایین پرت کنم تا از صدایش لذت ببرم ولی می دانم این کار را نخواهم کرد، انگار قاچاق را بالاخره از دست محسن رضایی درآورده اند پر از آشغال و چوب شده و خون پدرشان حساب می کنند. دو تصمیم به این بزرگی خیلی ساده با خود تردید به همراه می آورند، گاف می دهم و گاف می دهد و می خندیم. امید می سازم از خیال تا از ناامیدی به چیزی پناه ببرم. قمار بزرگی کرده ام این بار.امید به فردایی که برایش بهتر باشد. دلم نمی خواهد لب سکو پرواز کنم و تا هرکجا که می خواهم بروم، دلم نمی خواهد بتوانم چیزی از گذشته را تغییر دهم، دلم آرام نیست و ضربان گاه و بی گاهش گویاست، دلم می خواهد می توانستم جسمم را، تمام چیزهای فوق العاده ای که دارم را برای کسی بگذارم که قدرش را بداند و خودم جایی بنشینم از زندگی او لذت ببرم.

نوشته شده در Uncategorized. 1 Comment »

انج

از این دروغ، از این وقاحت، از این بی شرمی، از این بی کسی…
تمام شد.

نوشته شده در Uncategorized. Leave a Comment »

روزهای وقیح

وقاحتی که نسل ما دید را در تاریخ نمی نویسند. هنوز هیچ زبانی آن قدر توانا به وجود نیامده که کلماتش بتواند گویای یک روز آن چه ما دیدیم و شنیدیم باشد.حتی روزنامه های این روزها و اخبار در اینترنت گویا نخواهند بود. چهل سال دیگر پیری داستان این روزها را بازگویی خواهد کرد در حالی که می داند اگر حتی لحظه ای در آن چه می گوید شک کند دیگر خودش هم نمی تواند صحت آنچه در ذهن دارد باور کند.
وقاحت تنها واژه ایست که از این روزهای ما می ماند.

نوشته شده در Uncategorized. برچسب‌ها: , . Leave a Comment »

محبوب افغانستان

آنچه تلویزیون نشان می داد در ورزشگاه تبریز جای سوزن انداختن نبود.
مردمی که از فشار تبعیض و نابرابری نژادی در ورزشگاه و با حمایت از یک تیم فوتبال خودشان را نشان می دهند اینگونه به خیال خود به شعار علیه تیم حریف می پردازند:
محبوب افغانستان پرسپولیس پرسپولیس

The show must go on

Queen – The Show Must Go On Lyrics
Empty Spaces – What Are We Living For
abandoned Places – I Guess We Know The Score
on And On, Does Anybody Know What We Are Looking For…
another Hero, Another Mindless Crime
behind The Curtain, Hid The Pantomime
hold The Line, Does Anybody Want To Take It Anymore
the Show Must Go On,
the Show Must Go On
inside My Heart Is Breaking
my Make-up May Be Flaking
but My Smile Still Stays On.
whatever Happens, I`ll Leave It All To Chance
another Heartache, Another Failed Romance
on And On, Does Anybody Know What We Are Living For?
i Guess I`m Learning, I Must Be Warmer Now
i`ll Soon Be Turning, Round The Corner Now
outside The Dawn Is Breaking
but Inside In The Dark I`m Aching To Be Free
the Show Must Go On
the Show Must Go On
inside My Heart Is Breaking
my Make-up May Be Flaking
but My Smile Still Stays On
my Soul Is Painted Like The Wings Of Butterflies
fairytales Of Yesterday Will Grow But Never Die
i Can Fly – My Friends
the Show Must Go On
the Show Must Go On
i`ll Face It With A Grin
i`m Never Giving In
on – With The Show –
i`ll Top The Bill, I`ll Overkill
i Have To Find The Will To Carry On
on With The –
on With The Show –
the Show Must Go On…

نوشته شده در Uncategorized. Leave a Comment »

آوخ چه کرد با ما این جان روزگار

روزی که مهتاب بود سراب بود سراب ناب بود آن نوشابه که هشت ساله کنار حضرت معصومه خوردمش مادر خریده بود سبز بود سون آپ بود.

نوشته شده در Uncategorized. برچسب‌ها: , . Leave a Comment »

دنیای ما، دنیای آن ها از میرحسین تا لیدی گاگا

اگر بود، علیه اش کودتایی می کردم و در دادگاهی ناعادلانه که خودم قوانینش را می نوشتم مجبورش می کردم تمام عمرش را جای ما باشد.
کاش می توانستم فکر کنم هست تا لااقل دلم خوش باشد قبل از این که بتواند سر پلش سوالی کند ساعت ها هفته ها و شاید سال ها مجبور است پاسخ سوال های مرا بدهد.
اما نیست و این آنجای بازی است که تو همان حسی را داری که وقتی با الفبای زندگی در ایران آشنا می شوی، داری.
از یک ایرانی حالا مقیم کانادا پرسیدم چرا لیدی گاگا؟ گفت چون لیدی گاگا در یک سال اخیر ستاره پاپ بوده، به سرعت معروف شد و آهنگهایش جز پرفروشترینهاست.
و آن دختر کره ای نوزده ساله که طلای پاتیناژ المپیک برای کشورش آورده و زیباترین رقص سالیان اخیر را در ونکوور اجرا کرده.
و میرحسین موسوی که در زندگی آنها احتمالا رهبر گروهی وحشی است که بر علیه گروهی وحشی دیگر به دنبال یک لقمه نان مبارزه می کنند، برایشان مانند قسمتی از راز بقاست که در بین تغییر کانالهایشان در سی ان ان برای چند لحظه مشاهده می کنند و داستانی است که تنها برای گروهی علاقمند به حیات وحش جذاب است.
البته اگر حتی نام ایران را شنیده باشند.
احساس گوسفندی را دارم که تمام عمر بدون هیچ وسیله دفاعی از گرگ و چاقو و درد و کوفت و مرض فرار می کند تا کمی بیشتر زنده بماند و حالا آن دختر شهری دوست هایدی برای تنوع به محل زندگی اش آمده و زندگی این دو برای چند وقت نقطه مشترکی پیدا کرده.
دوست بی شرف هایدی که نامت را نمی دانم، آن رودی که تو برای فان با سنگ مسیرش را عوض می کنی آبخوری ماست، اگر این ههم نباشد از تشنگی می میریم. واقعا می میریم.
حالا بهتر می فهمم چقدر بی رحمانه است وقتی در آفریقا مردمی از گرسنگی می میرند و در آمریکا اضافه گندمشان را به دریا می ریزند.
بی شرف ها لااقل بگذارید دلمان خوش باشد روی جلد یکی از مجلاتتان عکس امیدمان چاپ شد.