سکو

تو اون مدرسه که هیچ وقت نفهمیدم بالاخره دوستش داشتم یا نه بالای زمین فوتبال یک سکو بود هر روز هفت و نیم تا یک ربع به هشت مال من بود. می تونستم روش بشینم و با ساختمونای سعیدیه جلوم فکر کنم همه این شهر رو دارم می بینم، شهری که هنوزم هر خیابونش برام یاد خاطره های تلخیه که می تونستم نداشته باشم، هرچند وقتی تمام شد راحتتر فراموش می کنیم.
من دلم برای سکوی خودم تنگ شده و برای هوای گرفته آخر اسفند آن سال ها. بعضی وقتها حس می کنم انگار خاطره ندارم ولی الان دلم برای یک ساعت پیچاندن کلاس صیفی کار و فوتبال بازی کردن با سومی ها زیر باران تند تنگ شده.
این جا سکو ندارم ولی دور و برم کسانی هستند که شبیه منند، این راز را نمی دانند، فکر می کنند فقط خودشان به دنبال کسانی شبیه خودشان آمده اند.
دلم برای سکویم تنگ شده و نه هیچ چیز دیگر آن مدرسه….
خوب هایش را نگه داشتم!

Advertisements
نوشته شده در Uncategorized. برچسب‌ها: , , . 3 Comments »

عبارات موتور جستجو

پس از مشاهده یک تیاتر چپولی خوب حقیرتصمیم گرفتم جهت تنویر افکار عمومی عباراتی که دیگران با جستجویش به «تاملات نیمه دودی» رسیده اند را در اختیار همگان بگذارم، باشد که تامل کنند.
3
تاملات نیمه دودی 2
shervin solhi 2
shervin ilgoli 2
ghanoon ghazaei iran 2
ناشناس 2
آی عشق آی عشق چهره ی سرخت پیدا نیست 1
ahange ebi be name abi 1
sms khodafezi 1
تاملات نيمه دودي 1
» hamrah sho aziz» 1
به مرو به میو اینقدر دیگر 1
لبهای قشنگ و خوشگلش را مانند نبات میمکید 1
به جای همه نومیدان 1
khod shenasi be hamrahe natije 1
9hab tahsin 1
ba hejab dadan 1
با اينهمه اي قلب در به در ، از ياد مبر، 1
2khtaro pesar+sex 1
bamdadesaranjam 1
اعدام نکنید ما انسانیم 1
نیش نیزه ای بوسه های شما احمد شاملو 1
hamebaham bashim 1
uitojhihi 1
afkhami avaz 1
kahkeshanha 1
tarze dookhte chador 1
iraj mirza hejab 1
shere forough 1
zede hal tike 1
negar mano dust dashte bash 1
نیش نیزه ای بر بوسه های احمد شاملو 1
با اینهمه ای قلب در به در انسان را رعایت 1
پستانهای زن 1
mage tamame omr chanta 1
ruzname kharej az iran 1
http://www.vaade sadegh.com 1
pizooriha 1
tarife dine eslam 1
iraj mirza حجاب 1
{…} 1
eshgh..akharin hamsafare man..mesle to m 1
خود اگر شاهکار خدا بود 1

نوشته شده در Uncategorized. 1 Comment »

خورشید به ما هیچ نکرده است مادری

کافی است نیم ساعت تلویزیون ایران را ببینید تا حداقل یک بار این خبر را بشنوید:
اعضای گروه ریگی در صورت تسلیم شدن مورد رافت اسلامی و عفو قرار می گیرند.
***
چند روز پیش دانشجویی را به خاطر نگه داشتن پلاکاردی به متن «رییس جمهور فاشیست پلیتکنیک جای تو نیست». به اعدام محکوم کرده اند.

بازی باخت-باختی که تحمیل شد

این مقاله ام برای شماره 99 خبرنامه است.
پس از عاشورا و بیانیه هفدهم میرحسین موسوی فرصتی برای آن ها که خود را اعتدال گرایان و عقلای دو طرف می-نامند پیش آمد تا راهکارهای عقلانی خود را برای خروج از شرایط پس از انتخابات ارائه دهند. در حالی که با حضور محمد دادکان به اراده عزت الله ضرغامی(رییس سازمان صدا و سیما) در برنامه نود و به دنبال آن مصطفی کواکبیان و جواد اطاعت در مناظره های صدا و سیما به ظاهر فضای جدیدی برای کشور در حال ترسیم بود همان طور که چندان هم دور از انتظار نبود پیشنهادهای امثال علی مطهری مجال چندانی برای ظهور نیافت و جریان مقابل جنبش سبز در نهایت تدبیر دیگری اندیشید. «پاره کردن عکس امام» در شانزده آذر این بار در عاشورا به گونه ای دیگر اتفاق افتاد تا این طیف برای اولین بار پس از انتخابات بتواند تظاهرات خودجوشی مانند نه دی را رقم بزند. چند روز بعد قوه قضاییه دو زندانی را که هم زمان با زندانیان انتخابات بیست و دو خرداد محاکمه شده بودند اعدام کرد و آیت الله جنتی به تمجید بسیار از رییس قوه قضاییه پرداخت. بازداشت ها افزایش پیدا کرد تا بیست و دو بهمن رقم خورد.
بیست و دو بهمن پایان فصلی از حوادث پس از انتخابات بود که از اتفاقات تلخ عاشورا شروع شده بود. این چهل و چند روز فرصتی برای جولان دادن تندروهای طیف مقابل اصلاحات بود که بازداشت و ضرب و شتم چند ساعته علی کروبی به آن صورت که مادر و همسرش عنوان کردند و تصاویرش منتشر شد هم برایشان راضی کننده نیست و به دنبال کمتر از اعدام میرحسین موسوی و مهدی کروبی نیستند.
ظاهر این فصل برای آن ها که مرجع اخبارشان حسین شریعتمداری است و آرزویشان چسباندن مخالف به سقف بسیار شیرین است. سور عزای ما را به سفره نشسته اند.
آن طور که می گویند و می خواهند از این پس باز کردن فضا برای انتقاد، آزاد کردن زندانیان سیاسی، اصلاح قانون انتخابات و به رسمیت شناختن حقوق مخالفان افسانه ای خواهد شد که آرزویش هم تکفیر می شود. راننده همان ها خواهند شد که ترمز را به کل زائد می دانند و حتی حق انتخاب مردم در نظام را نمایشی.
در میانشان اما هنوز هستند کسانی که می دانند تصاویری که صدا و سیما هنوز پس از ده روز بی وقفه پخش می کند افیونی گذراست که اثرش خواهد رفت و آن چه پس از خود خواهد گذاشت واقعیتی است که با رفتن به لایه های پنهان جامعه تنها عمیق تر و غیر قابل کنترل تر می شود. روش پیش گرفته شده هرچند در صحنه سیاست خارجی ممکن است بتواند ایران را در شرایطی بهتر از چند ماه قبل قرار دهد در داخل نویدبخش روزهایی خوش برای هیچ کس نیست. از اویل تیر ماه و از همان هنگام که طرفداران سرکوب گزینه فرسایشی کردن حضور سبزها در خیابان را انتخاب کردند گفته می شد که این ایده در نهایت تنها منجر به آتش زیر خاکستری خواهد شد که مشخص نیست چه روزی و چگونه دوباره خود را نشان می دهد. جنبش سبز هرچند پس از بیست و دو بهمن از حضور خیابانی قطع امید کرده و ممکن است تا مدت ها دیگر نمود منسجمی به مانند روزهای گذشته نداشته باشد تمام نشده است و هنوز هم بخش اعظمی از طبقه متوسط جامعه و بخش قابل توجهی از طبقه پایین اقتصادی کشور را شامل می شود. اما این مهمترین مسئله پیش رو نیست.
طرح هدفمند کردن یارانه ها با اصراری که محمود احمدی نژاد بر اجرایش دارد نقطه عطفی خواهد بود بر سیاست های اقتصادی دولتش. هرچند از ابتدای روی کار آمدن دولت نهم فشار اصلی تصمیم های اقتصادی دولت بر طبقه متوسط بوده است، طبقه پایین جامعه هم با وجود تبلیغات بسیار دولت و صدا و سیما ولو ناآگاهانه تا حد بسیاری مجبور به تحمل نتایج تورم و واردات بوده که خط فقر یک میلیون تومانی در حالی که حداقل دستمزد دویست و شصت و سه هزار تومان است خود بارزترین نمود آن است. با این که پس از پنج سال هنوز قشری از طبقه پایین جامعه منتظرند تا دولت احمدی نژاد به مانند قهرمانی حقوقشان را احیا کند، در سفره¬هایشان نان بگذارد و برایشان عزت بیاورد با اجرای طرح هدفمند کردن یارانه¬ها دیری نخواهد پایید که این خیال جای خود را به واقعیت تلخ موجود خواهد داد. تورم حداقل چهل درصدی با اعطای پول نقد تسکین شایسته ای نخواهد یافت.
قطع امید طبقه پایین جامعه از دولت خراب شدن دیوار و سقف خانه ایست که همه ما در آن زندگی می کنیم و خوشایند هیچ کس نخواهد بود. غم نان، غم آزادی و دموکراسی و عدالت نیست که به نبودش هم بتوان عادت کرد ویا بشود هزینه به دست آوردنش را آنقدر زیاد کرد که خواهانش از خواستنش دست بکشد. کسی که از گرسنگی عاصی شده چیزی برای از دست دادن ندارد و چندان هم به دنبال بازی با منطق و استدلال و صبر نیست. در این بین اگر گروهی سوار بر احساسات آن ها شود مسلما نتیجه نه برای جنبش سبز خوشایند خواهد بود و نه برای طیف مقابل.
روزهای پیش رو افق ناخوشایندی را ترسیم می کند که مسببش همان ها هستند که سیاست برایشان «کم نیاوردن» بود.

در باب بیست و دو بهمن

آمدم از بیست و دو بهمن بنویسم دیدم در روضه خوانی این بار گوی سبقت را از من هم ربوده اند، عزای چه را گرفته اید؟
عزای شکست خوردن طرحی که در مودبانه ترین حالت کودکانه بود؟
پس فرق ما با آنها قرار است چه باشد؟
بیشماری ما در گریه کردن و نالیدن نبود،
به یاد آر
ما سرکوب نمی شویم
ما همان روز که پای صف صندوق رای ایستادیم محکوم به پیروزی بودیم..
«بهتان مگوی
که آفتاب را با ظلمت نبردی در میان است.
آفتاب از حضور ظلمت دل‌تنگ نیست
با ظلمت در جنگ نیست.
ظلمت را به نبرد آهنگ نیست،
چندان که آفتاب تیغ برکشد
او را مجال درنگ نیست
همین بس که یاری‌اش مدهی
سواری‌اش مدهی.»

بیست و دو بهمن فراخوانی برای دعوت به تغییر

این مقاله ام برای خبرنامه دوشنبه است که احتمالا بدون سانسور چاپ می شود.
در آرشیو صدا و سیما فیلمی هست متعلق به فروردین پنجاه و هشت. در قسمتی از این فیلم که در سال های اخیر به دفعات از تلویزیون پخش شده و ظاهرا دوازده فروردین ضبط شده، گزارشگر از جوانی با لباس محلی سوال می کند که به چه نظام حکومتی رای می دهد و آن جوان با شوری که شاید فقط برای آن¬ها که آن روزها را دیده¬اند قابل درک است پاسخ می دهد:» هرکی هرچی می خواد بگه من به جمهوری اسلامی رای می دم».
این مصاحبه چند ثانیه ای گویاترین تصویر از انقلاب پنجاه و هفت و حال هوای آن روزهای مردمی است که امید بارزترین ویژگیشان است.
تنها سی سال بعد، فرزندان همان مردم آن روز، شب و روزشان را در خیابان و ستادهای انتخاباتی برای استقبال از دولتی می گذرانند که دولت امید نامش نهاده اند. پس از مدت ها دوباره با همند و به انتظار روزهای خوشی که برایشان زندگی به همراه داشته باشد. روزگار اما به فرزندان هم لبخندی نمی زند و از صندوق انتخابات که تنها بازمانده آزادی و دموکراسی ای است که پدران و مادرانشان آن روزها برایشان به ارمغان آورده اند نام دیگری خوانده می شود. آن چه اتفاق افتاده را باور نمی کنند. با ناباوری چند ساعتی به انتظار معجزه ای می نشینند اما همه چیز به همان تلخی که باید پیش می رود، تنها دلگرمی آن ها نخست وزیر محبوب سال های دور همان پیر جماران است که روزگاری امام امتش می خواندند. به خیابان می آیند و بزرگترین میراث انقلاب نسل قبلشان را طلب می کنند. پاسخ از آن چه فردای انتخابات دیده بودند هم تلخ تر است.
تاریخ اما تکرار نمی شود، بچه های جنگ که کودکیشان در دهه شصت سپری شده داستان پدرانشان را از برند و با لحظه لحظه هایش زندگی کرده اند، در دهه هفتاد قواعد بازی را یاد گرفته اند و حالا آماده پس دادن سخت ترین امتحان تاریخ کشورشان شده اند. ناخواسته در نبرد نابرابری قرار می گیرند که حریف خس و خاشاک و گوساله و بزغاله شان می نامد، رسانه ای ندارند و ندایشان سکوت است، تحقیر می شوند و سکوت می کنند، بدترین تهمت ها را می شنوند و سکوت می کنند، به زندان می روند و سکوت می کنند، کشته می شوند و سکوت می کنند. فریادشان همان الله اکبر پدرانشان است تا به یاد همه بیاورند نه مبارزه این مردم برای آزادی و عدالت به سرانجام رسیده و نه آن ها ترک کننده میدانند. جهان وادار به تحسینشان می شود و صدا و سیما، بزرگترین توپ خانه حریفشان، ولو فقط برای چند ساعت بالاخره مجبور به پخش صدایشان می شود.
آن ها ثابت می کنند بهتر از همه آن ها که بودند می دانند»تنها دست آورد کشتار، نان پاره بی قاتق سفره بی برکت»ی است که کمتر از لیاقتشان است.
فرزندان ماندند و سخت ترین روزها را تحمل کردند. خواسته آن ها پس از تحمل هفت ماه دیگر رایشان نیست، آن ها حالا سرشار از امیدند، امید به زندگی. خواسته آن ها زندگی است.
«اعتراض» مسعود کیمیایی داستان امیرعلی است که همسر برادر جوانش را به جرم خیانت کشته و حالا پس از دوازده سال آزاد شده و به جامعه بازگشته است. سال هفتادو هشت است و اوج دوران محمد خاتمی. رضا همان که همسرش کشته شده سی و دو،سه ساله است و از زمان دانشجویی عاشق دختری دانشجو به نام لادن، یوسف برادر کوچکتر آن ها دانشجویی است که در حمله معروفی که به دانشگاه شده سرش ضربه خورده و حالا در بیمارستان بیماران روانی بستری است. امیرعلی بعد از دوازده سال دوری به خانواده ویران شده اش بازمی گردد، در جامعه ای که دیگر شباهتی به آن سال های دور ندارد. او نمی فهمد تکلیف وجدان مرد چه شده، موسیقی پاپ برایش عربده است و پیتزا دوست ندارد. امیرعلی آنقدر در جامعه غریب افتاده که برای درآوردن خرج خانواده اش عضو گروه فشاری می شود که یک بار در یک کتاب فروشی به لادن و دوست های رضا حمله می کنند. پایان تلخ داستان هنگامی است که امیرعلی برای رهایی از این غربت، خود را به دست چاقوی عاشق همسر رضا می سپارد که دوازده سال است به انتظار انتقام سیاه از تن درنیاورده.
داستان امیرعلی انگار داستان همان هاست که از ریاست فقط حفظ قدرت و از رویارویی با مخالف و معترض فقط سرکوب کردن را فراگرفته اند، آن ها که گمان می کردند با ایستادگی و نادیده انگاشتن می شود تا همیشه ادامه داد حالا روزگار امیرعلی را دارند که با جامعه ای مواجه است که حتی معنی کلمات روزمره مردمش را هم نمی فهمد. آن چه تلویزیون و کیهان هرروز در بوق و کرنا می کنند مهم نیست، مهم ترس آن ها از تکرار سرنوشت امیرعلی است، در حالی که راه گریز را می دانند و هنوز از تغییر کردن می ترسند.
در حالی به سی و یکمین سالگرد انقلاب پنجاه و هفت نزدیک می شویم که این سالگرد مستقل از این که غلامعلی حدادعادل چند بار مدعی شود مانند همیشه است با تمام سال های قبل تفاوت دارد، امسال بر خلاف سال های گذشته نسلی که در این هفت ماه با جنبش سبز به آستانه بلوغ رسیده در خیابان ها خواهد آمد تا یاد آور شود انقلاب سی سال پیش توسط چه کسانی مصادره شد و چگونه صاحبان آن از آن رانده شدند. حضور در راهپیمایی امسال اهمیتی به مراتب فراتر از شرکت در راهپیمایی هایی مانند روز قدس دارد چه اگر راهپیمایی روز قدس باعث فراموش شدن امکان بازداشت بزرگان جنبش شد بیست و دو بهمن مهم ترین موقعیت جنبش سبز برای تثبیت همیشگی خود در کشور است. بیست و دوم بهمن امسال برای اولین بار پس از سال های متمادی به همه مردم ایران تعلق خواهد داشت و فراخوان بزرگی خواهد بود برای دعوت به تغییر.
پ.ن:بنده زیر بار این بدعت ها نخواهم رفت، به اسم خودم چاپ می کنم.

داربی امروز،تساوی ای که پاسخگو نیست

استاد «اندشه سیاسی امام»ی داشتیم که می گفت:»گروه فشار مثل دنده کمکیه،تو سر بالایی یکی دوبار شاید کمک کنه ولی هر دفعه ماشینو میبره تو یه سربالایی با شیب بیشتر و نیاز ماشینو به خودش بیشتر می کنه تا این که یه جا دیگه انقدر شیب زیاد میشه که جواب نمیده و ماشینو بر می گردونه».
داستان داربی پایتخت هم که سالهاست مانند بسیاری داستانهای دیگر این کشور با دنده کمکی مساوی سپری شده ظاهرا امروز وارد فاز جدیدی شده. مساوی های پیاپی در این سال ها نارضایتی زیادی در بین طرفداران فوتبال که اکثرشان هم سیاسی نیستند پدید آورده و در فضای امروز جامعه تکرار این نتیجه می تواند عواقب غیر قابل پیشبینی ای به همراه داشته باشد. چه قشر حاضر در استادیوم های ایران پیشتر(مانند بازی رفت استقلال-استیل آذین) نشان داده اند اهل تصمیم گیری از طریق اینترنت نیستند. از طرف دیگر برد هر تیم می تواند با نارضایتی هواداران تیم مقابل مواجه شود، نارضایتی ای که اگر از طرف هواداران استقلال باشد احتمالا بسیار شدیدتر خواهد بود.
در مجموع به نظر من بازی امروز، بازی دو سر باخت برای کسانی است که راضی به گذراندن امروزشان به بهای فردایشان بودند و هرچند پیشتر ثابت کرده اند در این موارد معمولا راه حل عجیب و مضحکی برای حل مشکل دارند، این بار شاید فقط بی انگیزگی هواداران(اگر وجود داشته باشد) بتواند نجاتشان دهد.