من ها۷

دوستت می دارم بی آنکه بخواهمت.
سالگشتگی ست این
که به خود در پیچی اَبروار
بغُری بی آنکه بباری؟

سالگشتگی ست این
که بخواهیَش
بی این که بیفشاریَش

سالگشتگی ست این؟
خواستنش
تمنای هر رگ
بی آنکه در میان باشد
خواهشی حتی؟

نهایت عاشقی ست این؟
آن وعده ی دیدارِ در فراسویِ پیکرهاست؟

Advertisements
نوشته شده در Uncategorized. برچسب‌ها: . Leave a Comment »

وقتی‌ دخل و خرجمان با هم نخواند

این روزها خوب نیست…دیگر دارم عادت می کنم به اینکه خبر جدید بد باشد و به ندرت خبر خوبی هم اگر هست خبر تکذیب یکی از آن خبرهای بد باشد.
راستی من هم وقتی‌ دخل و خرجم با هم نخواند سیم کارت اعتباری انداختم.

نوشته شده در Uncategorized. برچسب‌ها: . 1 Comment »

انا لله و انا علیه راجعون

من تقریبا از همون شب که تا ساعت ۶ صبح» حکم» دیدیم مطمئنم شخص کذایی فوت شده، و هرچی‌ میگذره مطمئن تر می شم.
این رو فقط برای ثبت در تاریخ نوشتم

نوشته شده در Uncategorized. 3 Comments »

من ها۶

وقتی‌ مامانم گفت دیگه با کسی‌ نمی‌خوای حرف بزنی‌ نزدیک بود بگم چرا با شما‌ام می‌خوام حرف بزنم
یادم نبود چهار ماه دیگه می‌شه چهار سال که دیگه نیستی‌…
و من بعضی‌ وقت‌ها بیست و شش روز می‌شه که به مامان بزرگ بابابزرگم زنگ نمی زنم.

نوشته شده در Uncategorized. برچسب‌ها: . 1 Comment »

من ها ۵

نفس خشم آگین مرا

تند و بریده

در آغوش می فشاری

و من احساس می کنم که رها می شوم

و عشق

مرگ رهایی بخش مرا

از تمامی تلخی ها می آکند

بهشت من جنگل شوکران هاست

و شهادت مرا پایانی نیست
***
پ.ن:حتی اگر پست ترین انسان روی زمین به وحشتناکترین نوع ممکن مرا کشت مبادا قصاصش کنند…

نوشته شده در Uncategorized. 2 Comments »

من ها ۴

ای ساربان! … ای کاروان! …

لیلای من کجا می بری

با بردن… لیلای من…

جان و دل مرا می بری

ای ساربان کجا می روی؟

لیلای من چرا می بری؟

ای ساربان کجا می روی؟

لیلای من چرا می بری؟
در بستن… پیمان ما…

تنها گواه ما شد خدا

تا این جهان… بر پا بود…

این عشق ما بماند به جا

ای ساربان کجا می روی؟

لیلای من چرا می بری ؟

تمامی دینم به دنیای فانی

شراره عشقی که شد زندگانی

به یاد یاری خوشا قطره اشکی

به سوز عشقی خوشا زندگانی

همیشه خدایا… محبت دلها…

به دل ها بماند به سان دل ما

که لیلی و مجنون فسانه شود

حکایت ما جاودانه شود

تو اکنون ز عشقم گریزانی

غمم را ز چشمم نمی خوانی

از این غم چه حالم نمی دانی

پس از تو نمونم برای خدا

تو مرگ دلم را ببین و برو

چو طوفان سختی ز شاخه غم

گل هستی ام را بچین و برو

که هستم من آن تک درختی

که در پای طوفان نشسته

همه شاخه های وجودش

ز خشم طبیعت شکسته

ای ساربان کجا می روی؟

لیلای من چرا می بری ؟

نوشته شده در Uncategorized. 2 Comments »

Bella Ciao

90

Una mattina mi son svegliato,
o bella, ciao! bella, ciao! bella, ciao, ciao, ciao!
Una mattina mi son svegliato,
e ho trovato l’invasor.

O partigiano, portami via,
o bella, ciao! bella, ciao! bella, ciao, ciao, ciao!
O partigiano, portami via,
ché mi sento di morir.

E se io muoio da partigiano,
(E se io muoio sulla montagna)
o bella, ciao! bella, ciao! bella, ciao, ciao, ciao!
E se io muoio da partigiano,
(E se io muoio sulla montagna)
tu mi devi seppellir.

E seppellire lassù in montagna,
(E tu mi devi seppellire)
o bella, ciao! bella, ciao! bella, ciao, ciao, ciao!
E seppellire lassù in montagna,
(E tu mi devi seppellire)
sotto l’ombra di un bel fior.

Tutte le genti che passeranno,
(E tutti quelli che passeranno)
o bella, ciao! bella, ciao! bella, ciao, ciao, ciao!
Tutte le genti che passeranno,
(E tutti quelli che passeranno)
Mi diranno «Che bel fior!»
(E poi diranno «Che bel fior!»)

«È questo il fiore del partigiano»,
(E questo è il fiore del partigiano)
o bella, ciao! bella, ciao! bella, ciao, ciao, ciao!
«È questo il fiore del partigiano,
(E questo è il fiore del partigiano)
morto per la libertà!»
(che e› morto per la liberta›)
پ.این: چپ نشدم، اونم اینجوری، صرفا جو گیریه!

نوشته شده در Uncategorized. برچسب‌ها: , . 4 Comments »