من ها ۳

همه

لرزش دست و دلم

از آن بود.

که عشق

پناهی گردد،

پروازی نه

گریزگاهی گردد.

آی عشق آی عشق

چهره ی آبیت پیدا نیست.

***

و خنکای مرهمی

بر شعله ی زخمی

نه شور شعله

بر سرمای درون

آی عشق آی عشق

چهره ی سرخت پیدا نیست.

***

غبار تیره ی تسکینی بر حضور وهن

و دنج رهایی

بر گریز حضور،

سیاهی

بر آرامش آبی

و سبزه ی برگچه

بر ارغوان

آی عشق آی عشق

رنگ آشنای چهره ات

پیدا نیست.

Advertisements
نوشته شده در Uncategorized. برچسب‌ها: . 4 Comments »

در نماز عید فطر چه گذشت؟

برگزاری نماز امروز یکشنبه ظاهرا اولین نمود خارجی‌ مرحله جدید وقایع بعد از کودتاست، اما قبل از هر تحلیلی پیرامون نماز امروز ذکر چند نکته مهم است:
۱-یکشنبه در حالی‌ به عنوان عید فطر اعلام شد که پیشتر مدیر انجمن نجوم آماتوری، مدیر مرکز مطالعات نجومی قم، رئیس ستاد استهلال استان تهران و حتی عضو ستاد استهلال مقام رهبری، امکان رؤیت ماه را در کل خاور میانه غیرممکن دانسته بودند.
۲-تعداد بسیار زیادی از مراجع دیگر حتی اشخاصی‌ مانند آیت الله مظاهری و آیت الله خراسانی هم یکشنبه را عید اعلام نکردند.
۳-آیت الله نوری همدانی و آیت الله مکارم حوالی ساعت ده صبح امروز را عید فطر اعلام کردند، این تاخیر با توجه به قابل رویت بودن ماه در حوالی غروب و سوابق این دو مرجع که در حوادث صد روز اخیر هم به وضوح دیده شده محل توجه است.
۴-اکبر هاشمی‌ در حالی‌ در صف اول این نماز نشسته بود که دو روز پیش برای بار دوم(سوم) از تریبون نماز جمع کنار گذشته شده بود.
۵-مهدی هاشمی‌ در حال تبدیل شدن به متهم اصلی‌ در حوادث اخیر بود.
۶-ظاهرا اقدامات اخیر باراک اوباما پیرامون روابط تهران و مسکو نتییجه داده است و تهران برای اکتبر حساب زیادی روی روسیه نمی‌تواند باز کند.
آن چه در وهله اول به نظر می‌رسد مصالحه هاشمی‌ و آیت الله خامنه‌ای است،مصالحه‌ای که ظاهرا دو طرف اولین بندش، حضور هاشمی‌ در نماز و رد اتهام از فرزندان هاشمی‌ را اجرا کردند.
به نظر من سخن امروز آیت الله خامنه‌ای پیرامون اعترافات فقط و فقط متوجه مهدی هاشمی‌ بود، من نه معنی‌ این سخن را عقب نشینی یک جانبه به خاطر روز قدس می‌دانم و نه مضمون آن را اعتراف گیری از مهدی کروبی و محاکمه غیر علنی او.
اما ظاهرا این مصالحه بندهای زیاد دیگری دارد، واکنش آیت الله خامنه‌ای به راهپیمائی روز قدس می تواند نشانه‌ای برای این مساله باشد.
این که پدر خوانده چه چیز‌هایی را معامله کرده و ارتباط آنها با اعلام این گونه عید فطر، جلسه این هفته مجلس خبرگان، حضور حسن خمینی و احضاریه مهدی کروبی چیست مسائلی‌ است که احتمالا تا پایان این هفته مشخص می شوند.
شاید با فرض تن دادن آیت الله خامنه‌ای به ایجاد فضای عقلانی در کشور پس از مشاهده راهپیمائی روز قدس ، سوال اصلی‌ این باشد:
آیا شرایطی هست که‌ مردم به یک دوره چهار ساله دیگر ریاست جمهوری محمود احمدی‌نژاد تن دهند؟

نوشته شده در Uncategorized. برچسب‌ها: , . Leave a Comment »

نغمه‌ی خوابگرد

سبز، تویی که سبز می‌خواهم،
سبز ِ باد و سبز ِ شاخه‌ها
اسب در کوهپایه و
زورق بر دریا.

سراپا در سایه، دخترک خواب می‌بیند
بر نرده‌ی مهتابی ِ خویش خمیده
سبز روی و سبز موی
با مردمکانی از فلز سرد.
(سبز، تویی که سبزت می‌خواهم)
و زیر ماه ِ کولی
همه چیزی به تماشا نشسته است
دختری را که نمی‌تواندشان دید.

سبز، تویی که سبز می‌خواهم.
خوشه‌ی ستاره‌گان ِ یخین
ماهی ِ سایه را که گشاینده‌ی راه ِ سپیده‌دمان است
تشییع می‌کند.
انجیربُن با سمباده‌ی شاخسارش
باد را خِنج می‌زند.
ستیغ کوه همچون گربه‌یی وحشی
موهای دراز ِ گیاهی‌اش را راست برمی‌افرازد.
«ــ آخر کیست که می‌آید؟ و خود از کجا؟»

خم شده بر نرده‌ی مهتابی ِ خویش
سبز روی و سبز موی،
و رویای تلخ‌اش دریا است.

«ــ ای دوست! می‌خواهی به من دهی
خانه‌ات را در برابر اسبم
آینه‌ات را در برابر زین و برگم
قبایت را در برابر خنجرم؟…
من این چنین غرقه به خون
از گردنه‌های کابرا باز می‌آیم.»
«ــ پسرم! اگر از خود اختیاری می‌داشتم
سودایی این چنین را می‌پذیرفتم.
اما من دیگر نه منم
و خانه‌ام دیگر از آن ِ من نیست.»

«ــ ای دوست! هوای آن به سرم بود
که به آرامی در بستری بمیرم،
بر تختی با فنرهای فولاد
و در میان ملافه‌های کتان…
این زخم را می‌بینی
که سینه‌ی مرا
تا گلوگاه بردریده؟»

«ــ سیصد سوری ِ قهوه رنگ میبینم
که پیراهن سفیدت را شکوفان کرده است
و شال ِ کمرت
بوی خون تو را گرفته.
لیکن دیگر من نه منم
و خانه‌ام دیگر از آن من نیست!»

«ــ دست کم بگذارید به بالا برآیم
بر این نرده‌های بلند،
بگذاریدم، بگذارید به بالا برآیم
بر این نرده‌های سبز،
بر نرده‌های ماه که آب از آن
آبشاروار به زیر می‌غلتد.»

یاران دوگانه به فراز بر شدند
به جانب نرده‌های بلند.
ردّی از خون بر خاک نهادند
ردّی از اشک بر خاک نهادند.
فانوس‌های قلعی ِ چندی
بر مهتابی‌ها لرزید
و هزار طبل ِ آبگینه
صبح کاذب را زخم زد.

سبز، تویی که سبز می‌خواهم.
سبز ِ باد، سبز ِ شاخه‌ها.

همراهان به فراز برشدند.
باد ِ سخت، در دهان‌شان
طعم زرداب و ریحان و پونه به جا نهاد.

«ــ ای دوست، بگوی، او کجاست؟
دخترَکَت، دخترک تلخ‌ات کجاست؟»

چه سخت انتظار کشید
«ــ چه سخت انظار می‌بایدش کشید
تازه روی و سیاه موی
بر نرده‌های سبز!»

بر آیینه‌ی آبدان
کولی قزک تاب می‌خورد
سبز روی و سبز موی
با مردمکانی از فلز سرد.
یخپاره‌ی نازکی از ماه
بر فراز آبش نگه می‌داشت.
شب خودی‌تر شد
به گونه‌ی میدانچه‌ی کوچکی
و گزمه‌گان، مست
بر درها کوفتند…

سبز، تویی که سبزت می‌خواهم.
سبز ِ باد، سبز ِ شاخه‌ها،
اسب در کوهپایه و
زورق بر دریا.

فدریکو گارسیا لورکا
ترجمه احمد شاملو

نگاهی‌ محافظه کارانه به برخورد مجدد دانشگاه و دولت کودتا

در حالی‌ که کمتر از دو هفته به بازگشایی دانشگاه ها مانده است هنوز کسی‌ دید روشنی از آنچه در مهر و آبان بر دانشگاه‌ها خواهد گذشت ندارد.
قاعدتا انتظار می رود دانشجویان که چراغ مبارزه را حتی در بدترین شرایط و حتی در دولت نهم روشن نگاه داشته اند با آغاز سال اعتراضات خود را علیه دولت توفنده آغاز کنند و آتش زیر خاکستر اعتراضات را در جامعه مجدد شعله ور کند. اما حکومت با لغو مراسم شب های احیا و نماز عید فطر در مصلی نشان داده که به هیچ قیمتی ریسک حضور دوباره مردم در خیابانها را نخواهد پذیرفت.
اما این همه ماجرا نیست، حکومت با انتخاب کامران دانشجو، برگزارکننده آن انتخابات و اظهار نظر پیرامون اینکه ما علاقه ای به تعطیل کردن دانشگاه‌ها نداریم به نظر بازی‌ خطرناکی را در نظر گرفته است.
با شخصیتی که محمود احمدی‌نژاد از خود معرفی‌ کرده گزینه تلاش برای هرچه بیشتر ملتهب کردن جو دانشگاه‌ها و ناگزیر کردن تعطیلی‌ آن برای ایجاد یک تصفیه گسترده نه تنها به هیچ وجه منتفی به نظر نمی رسد بلکه به نظر مطرح‌ترین گزینه پیش روی رئیس دولت کودتاست.
باید دید آیا محمود احمدی‌نژاد جا خالی‌ خواهد داد یا باز هم تمامیت طلبی او بازی‌‌ای بسیار خطرناک برایش فراهم خواهد کرد که هزینه آن می تواند بسیار بیشتر از برگزاری مراسم هایی گریز ناپذیر مانند قدس و عاشورا باشد.

نوشته شده در Uncategorized. برچسب‌ها: , . 2 Comments »

به افشین، به خاطر تلاشش برای به لجن کشیدن امپراطوری که کودتاچی شد

تئو:تو داری درباره سربازای توی ویتنام حرف میزنی‌؟
متیو:آره
-خیلی‌ خوب،اونا تو ویتنام چی‌ کار دارن؟
-دارن می جنگن
-دارن چی‌ کار می‌کنن؟ خواهش می‌کنم بهم بگو
-دارن می جنگن
-دارن کشاورزارو می کشن
-کشته هم می شن
-دارن بچه هارو می کشن کشتزارارو آتیش می زنن
-اونا «می خوان» اونجا باشن، می خوان بمیرن و می خوان مردم رو بکشن
-تو نباید… تو نباید تو ویتنام باشی‌؟ تو نباید تو ویتنام باشی‌؟
-من به خشونت اعتقاد ندارم
-متیو، الان کجایی؟ تو نباید تو ویتنام باشی‌؟
-من شانس آوردم، من دانشجوام، من دوستایی دارم که دانشجو نیستن و اونا قابل خرجن، من واقعا خوش شانسم
-جوونی‌ که جنگ رو نمی خواد
-فکر می کنی می تونی اینو به دولت بگی‌؟ اوه نه من با خشونت موافق نیستم، من با جنگ شما مخالفم
شاید توی فرانسه این طوری باشه
تو آمریکا تو باید بری، اگه نری می ری زندان
-«من ترجیح می دم برم زندان، من ترجیح می دم برم زندان» به جای اینکه مردم رو بکشم، من ترجیح می دم برم زندان متیو…

دریمرز
برناردو برتولچی

نوشته شده در Uncategorized. برچسب‌ها: , , . Leave a Comment »

زن مدرن ایرانی

تاریخچه اختراع زن مدرن ایرانی بی شباهت به تاریخچه اختراع اتوموبیل نیست. با این تفاوت که اتوموبیل کالسکه ای بود که اول محتوایش عوض شده بود (یعنی اسب هایش را برداشته به جایش موتور گذاشته بودند) و بعد کم کم شکلش متناسب این محتوا شده بود و زن مدرن ایرانی اول شکلش عوض شده بود و بعد که به دنبال محتوای مناسبی افتاده بود، کار بیخ پیدا کرده بود. (اختراع زن سنتی هم که بعدها به همین شیوه صورت گرفت کارش بیخ کمتری پیدا نکرد). این طور بود که هر کس به تناسب امکانات و ذائقه شخصی از ذهنیت زن سنتی و مطالبات زن مدرن ترکیبی ساخته بود که دامنه تغییراتش گاه از چادر بود تا مینی ژوپ. می خواست در همه تصمیمات شریک باشد اما همه مسوولیت ها را از مردش می خواست. می خواست شخصیتش در نظر دیگران جلوه کند نه جنسیتش، اما با جاذبه های زنانه اش به میدان می آمد. مینی ژوپ می پوشید تا پاهایش را به نمایش بگذارد اما اگر کسی به او چیزی می گفت از بی چشم و رویی مردم شکایت می کرد. طالب شرکت پایاپای مرد در امور خانه بود اما در همان حال مردی را که به این اشتراک تن می داد ضعیف و بی شخصیت قلمداد می کرد. خواستار اظهار نظر در مسایل جدی بود اما برای داشتن یک نقطه نظر جدی کوششی نمی کرد. از زندگی زناشویی ناراضی بود اما نه شهامت جدا شدن داشت، نه خیانت. به برابری جنسی و ارضای متقابل اعتقاد داشت اما وقتی کار به جدایی می کشید به جوانی اش که بیخود و بی جهت پای دیگری حرام شده بود تاسف می خورد.

همنوایی شبانه ارکستر چوب ها
رضا قاسمی
انتشارات نیلوفر
پ. ن: «همه چی‌» نسبیه!

نوشته شده در Uncategorized. برچسب‌ها: , , . 1 Comment »