Advertisements
نوشته شده در Uncategorized. 3 Comments »

man chemidunam!

in chizi ke shod khob ye chizi tu mayehaye arrehe bud ke vaghti mire ye jaei dg na rahe pas dare na rahe pish

harchi fek kardam didam az tu ina nmeitunam yekisho entekhab konam, goftam hamaro bezaram, kasi khast ru una comment bede plz inja bede.

نوشته شده در Uncategorized. 9 Comments »

اگر به سوی دموکراسی برویم به کلمبیا می رسیم

البته نوشته ابطحی در مورد « سفر جنجالی و بی فایده» احمدی نژاد به آمریکا نوشته خوبی بود، ولی دو تا اشکال داشت، اول این که پذیرفته بود که توهین به احمدی نژاد توهین به ملت ایران است، و دوم اینکه سخنان رئیس عزیز دانشگاه کلمبیا را بی ادبانه خوانده بود. البته ممکن است استاد ابطحی دیپلماسیده باشد و این حرف ها را از سر سیاست زده باشد، که اگر چنین باشد، نه تنها خوب است که عالی است، وگرنه رئیس دانشگاه کلمبیا حرف نادرستی به احمدی نژاد نزد:

اول: به او گفت دیکتاتور کوچک، که هر دو موضوع درست است، دانشجویان ایرانی هم او را دیکتاتور خواندند، در کوچک بودنش هم که تردیدی نیست، هست؟

دوم: به او گفت سنگدل، در این مورد هم فکر نمی کنم جای تردید باشد. وقتی در این دو سال زنان به بدترین شکل در خیابان کتک می خورند، پسران بخاطر لباس شان بازداشت می شوند، دراویش بدبختی که همیشه مظهر آرامی و فقر و سکوت هستند کتک می خورند و تبعید می شوند، وقتی جلوی چشم ملت و بچه های کم سن و سال پنج تا پنج تا آدم وسط خیابان آویزان می کنند، وقتی دانشجویان دانشگاه بخاطر مقاله ننوشته ماهها انفرادی می روند و شکنجه می شوند، وقتی که معلم و راننده و آرایشگر را زندانی می کنند و از همه اینها گذشته، وقتی دست و کله مجسمه های مانکن را می کنند و سگ های خانگی بیچاره را بازداشت می کنند و همه این اتفاقات در دوران احمدی نژاد می افتد، به نظر شما سنگدل خیلی لغت بدی است؟ مشکل این است که این آمریکایی ها بلد نیستند از کلماتی مثل جبار و خونریز و ستمگر و ظالم و غدار استفاده کنند، سوسول های دانشگاهی بدترین چیزی که بلدند سنگدل است.

سوم: رئیس دانشگاه کالیفرنیا به احمدی نژاد گفت « خیلی بی سوادی!» این عبارت توهین نیست. برای این موضوع هزار دلیل مستند و روشن می شود آورد. به کسی که تاریخ و جغرافیای کشور خودش را بلد نیست و در هر سخنرانی اش ده تا اشتباه مشخص دارد، محترمانه ترین حرفی که می شود گفت بی سواد است.

چهار: رئیس دانشگاه کلمبیا احمدی نژاد را متهم کرد که حقوق بشر را در ایران نقض می کند، این جمله واقعی ترین جمله ممکن و دقیق ترین موضوع بود. اصلا هم اهانت نبود. ضمن اینکه ما اصولا حقوق بشر را یک موضوع استکباری می دانیم.

پنج: علت اینکه احمدی نژاد سه سال مداوم با صد تا عمله و اکره و کور و کچل به آمریکا رفت و حتی یک سالش را هم برای رضای خدا از دست نداد، این بود که یک میکروفون خوب و هزار تا دوربین برای تبلیغات کردن پیدا کرده بود، آمریکایی ها هم که به آن اندازه که ما می گوئیم احمق نیستند، طبیعتا خوششان نمی آید میکروفون مفت دست کسی بدهند، قطعا وقتی به کسی می گویند می خواهیم به سووالات شما پاسخ بدهیم، از او سووال می کنند، مثل ما ایرانی ها نیستند که فقط کسی را دعوت کنیم که حرف خودمان را بزند و بعد هم چون مهمان است، بگوئیم سووالات را هم خودش تعیین کند و خودش جواب بدهد. آنجا دانش
گاه کلمبیاست، یکی از صد دانشگاه اول دنیاست. و دانشگاهیان کلمبیا اکثرشان مخالفان جدی بوش هستند. امروز پنج دانشگاه مهم تهران به رئیس دانشگاه کلمبیا اعتراض کردند، اکثر روسای این دانشگاهها توسط وزیر علومی که نبوغی در حد احمدی نژاد دارد تعیین شده اند و همه این دانشگاهها هم دانشجوی زندانی دارند. آدم اول در خانه خودش را چراغانی می کند و بعد ….

شش: احمدی نژاد انتظاری نامعقول از آمریکایی ها دارد. او می خواهد همانطور که در داخل کشور عده ای بخاطر مبارزه با آمریکا از حقوق بشر صرف نظر می کنند، در آمریکا هم مردم همین کار را بکنند، طبیعتا آمریکایی ها حاضر نیستند برای مبارزه با آمریکا از حقوق بشر صرف نظر بکنند، چون خودشان آمریکایی هستند.

هفت: احمدی نژاد گفت که « وقتی در ایران از کسی برای سخنرانی دعوت می کنند، به او احترام می گذارند و اجازه می دهند تا عقاید خود را بیان کند. ما در ایران به دانشجو و دانشگاهیان به قدری احترام قائل هستیم که تشخیص حقیقت را به آنان وامی گذاریم.» این جمله از اساس ایراد دارد، اولا در ایران به کسی که رسما دشمن ایران است اجازه سخنرانی در دانشگاه نمی دهیم، ثانیا در ایران حتی برای چیزهایی که پخش شان را مجاز می دانیم، مثلا پخش دفاعیات گلسرخی یا چاپ کتاب خاطرات علم، اول یکی می آید و درست و حسابی طرف را مقدمتا به گه می کشد بعد مردم فیلم را می بینند و کتاب را می خوانند. از طرف دیگر احمدی نژاد فکر می کند تنها کسی است که اخبار ایران را به آمریکا می رساند و آمریکایی ها وقتی او می گوید که « ما در ایران برای دانشجو و دانشگاهیان احترام قائل هستیم» چون هیچ خبری از ایران ندارند حرف اش را قبول می کنند. او فکر می کند آمریکایی ها نمی دانند که همین امروز دانشجویان امیرکبیر زندانی هستند و دهها دانشجو بخاطر عقایدشان زندانی شده اند. یا فکر می کند آمریکایی ها نمی دانند که چه بر سر دانشجویانی که به احمدی نژاد در دانشگاه اعتراض کردند آمد.

هشت: رئیس دانشگاه کلمبیا یک چیز را در مورد احمدی نژاد نگفت و به نظر من این نکته به قول داریوش سجادی مغفول افتاده است. او نگفت که « احمدی نژاد دروغ گو است» اساسا سووال و جواب کردن با این سقراط زمانه که سفسطه شهرستانی بلد است، حداقل در دانشگاه کلمبیا کار بیخودی است. احمدی نژاد برای فریب دشمن از مکر استفاده می کند، چرا که باید با دشمن مکار بود. مثلا آنها می پرسند شما چرا با همجنسگرایان برخورد بدی می کنید، می گوید: ما در ایران همجنسگرا نداریم. این حرف را احمدی نژاد می تواند دØ
± کوهدشت یا ابرکوه بزند، ولی در نیویورک نباید بزند. چون همه در دنیا می دانند که در ایران همجنسگرا وجود دارد و مجازات هم می شود، اخبارش را هم دولت ایران رسما اعلام کرده است. احمدی نژاد تقریبا به تمام سووالات در کلمبیا پاسخ دروغ داد. منتهی مشکلش این بود که دوست داشت آنها چون میزبان هستند، به روی خودشان نیاورند، آنها هم به روی خودشان آوردند.

نه: یکی از روشهای سقراط زمان ما این است که وقتی از او سووال می کنند، او به قول لوموند که نوشته بود« احمدی نژاد در پاسخ به پرسش ها از روش همیشگی خودش استفاده می کرد، سووال جدیدی مطرح می کرد.» همین کاری که لوموند گفت می کرد، منتهی قبلا این کار را احمدی نژاد با صدا و سیمای خودمان یا شبکه های تلویزیونی آمریکایی می کرد که می شد با آنها از این بازی ها کرد، اما امروز وقتی دانشگاهی مثل جرج تاون یا هاروارد از کسی دعوت می کند که به سووالات جواب بدهد، از او نمی خواهند سووال بکند، می خواهند مثل آدم به سووال جواب بدهد. علتش این است که سقراط یک راه پیدا کرده بود که 3000 سال قبل به درد می خورد، ولی الآن آن راه کمی کهنه شده است.

ده: دانشگاه کالیفرنیا یک دانشگاه منتقد سیاست های دولت آمریکاست، این دانشگاه طرفدار حقوق بشر است. رئیس این دانشگاه یک روز قبل نامه اکبر گنجی را که 300 روشنفکر بزرگ جهان که تقریبا تمام اندیشه های بزرگ جهان امروز را شامل می شود، دریافت کرده بود. دانشگاه کلمبیا هم دانشگاهی نیست که اگر به رئیس آن دو تا قالیچه بدهی یا دوبار سفر اصفهان دعوت شان کنی یا به حساب شان پول بریزی، برای یک دیکتاتور کوچک و سنگدل پروپاگاندا بکنند، اگر رئیس دانشگاه کلمبیا این کار را بکند، یک هفته بعد آمریکایی ها و بخصوص شاگردانش خشتکش را بادبان می کنند. این اولین بار بود که یک نهاد علمی و مستقل و برجسته جهانی برخوردی شایسته با یک دیکتاتور می کرد. احمدی نژاد باید مثل بشار اسد یا قذافی یا عمرالبشیر یا خیلی دیکتاتورهای کوچک و بزرگ دیگر، به جای اینکه برای سخنرانی به لانه زنبور دموکراتیکی مثل دانشگاه کلمبیا برود، مثل قبل به توگو یا ونزوئلا یا سودان یا چین می رفت، تا اگر کسی هم از او سووال می کرد، فردا جسد طرف را سرکوچه خانه شان پیدا می کردند.

یازده: روسای پنج دانشگاه در تهران طی نامه ای از رئیس دانشگاه کلمبیا انتقاد کردند، این پنج دانشگاه همان دانشگاههایی هستند که بچه های شان وقتی از آنجا لیسانس می گیرند، فورا ویزای شان را می گیرند و می روند آمریکا و در دانشگاه کلمبیا درس می خوانند، این افراد معمولا در همانجا باقی می مانند و برنمی گردند، بعضی از آنها مثل کیان تاجبخش که فارغ التحصیل دانشگاه کلمبیاست برمی گردد و زندانی می شود و به جاسوسی برای دانشگاه اعتراف می کند و دقیقا یک روز قبل از سفر احمدی نژاد آزاد می شوند، شما فکر می کنید آن استادان و آن دانشجویان فراموش می کنند، این دیکتاتور کوتÙ
له ای که ادای پیامبران را در می آورد، همان کسی است که همکلاسی یا شاگرد خوب دانشگاه شما را به اتهام جاسوسی زندانی و یک روز قبل از سفر آزادش کرده است؟ وقتی برنامه « به سوی دموکراسی» پخش می شد، مطمئنم که کیان تاجبخش داشت فکر می کرد چرا دانشگاه کلمبیا برای او کاری نمی کند. مطمئنم که حالا دیگر چنین فکری نمی کند.

قرار بود طنز بنویسم، مثل اینکه نشد.

سید ابراهیم نبوی e.nabavi@roozonline.com – چهارشنبه 4 مهر 1386 [2007.09.26

Rooz

نوشته شده در Uncategorized. Leave a Comment »

جنجال در نیویورک

سومين سفر احمدى نژاد به نيويورك و اصرارش براى سخنرانى در دانشگاه كلمبيا، با مقدمه توهين آميز و خارج از عرفى كه رييس آن دانشگاه بر زبان آورد مبنائى شد تا آن انتقاد اصلى كه به تصميم گيرى هاى رييس جمهور و مشاوران وى وارد است در پرده جنجال ها ناگفته بماند و در غبار حاصل از بى تدبيرى آقاى بالينجر اين پرسش گم شود كه چرا بايد بى اطلاعى از قواعد ديپلوماسى جهانى، همراه خيره سرى و آسان گيرى زمينه ساز توهين ضمنى به ايرانيان گردد. مگر نه ملك الشعراى بهار خطاب به سردار سپه، روزى كه شاه شده بود سرود: شاه شدى كسوت شاهى بپوش.

واقعيت آن است كه روساى دانشگاه هاى ايران، اگر منتخب استادان و نه منتصب دولت بودند، مى بايد آلان شديدتر از اين به رييس دانشگاه كلمبيا اعتراض مى كردند كه چرا به نماينده يك ملت مستقل و كهنسال براى رضايت خاطر با نفوذان چنين بى ادبانه توهين روا داشته است. حتى جا داشت كه ايرانى ها بدون در نظر گرفتن مرام و عقيده خود دست به اعتراض بگذارند. اما اين ها تمام در موقعيتى ممكن است كه احترام امامزاده توسط متولى حفظ مى شد كه متولى در اين جا رييس جمهور و دولت و اعضاى دفتر وى هستند.

شبيه اين اتفاق يك بار هم سال گذشته رخ داد وقتى كه رييس دولت ايران با اصرار و با قبول شرايط خانم امانپور به مصاحبه با سى ان ان نشست، در حقيقت خواستار اين مصاحبه شد، و در نتيجه با كلمات و تعبيراتى مخاطب قرار گرفت كه هرگز گزارشگران با روساى دولت ها چنان نمى گويند. در آن زمان فغان از هواداران دولت برآمد و گزارشگر ايرانى اصل را به بدترين كلمات نواختند. اما امسال باز هم همان كار شد كه درد جاى ديگرست. آن جا که نمى توانند از جلوه گرى در روى صحنه جهان چشم بپوشند. نمى توانند از چاپ اين همه عكس و نوشته در چند روز اخير شادمان نباشند.

مانند اين اتفاق در دو و نيم سال گذشته چند بارى در سطوح سياسى هم رخ داده است. از مواردى كه فاش شده يكى هم زمان حضور رييس جمهور در رياض است، كه معلوم شد وقتى با اصرار خواست با ملك عبدالله سخن بگويد پادشاه با تجربه سعودى با تحكم از وى پرسيد چرا مى خواهد كشورش را ويران كند. اين سخن فقط يك پيشگوئى و نصيحت پدرانه نبود كه در جوابش، تا مترجم چه ترجمه كند، باز سكوت و لبخند حاكم شود. نماينده ملتى با شعور و با فرهنگ نبايد خود را در معرض چنين جسارت ها و كم محلى هائى قرار دهد تا ملت ايران بتوانند با صداى بلند عليه هر نوع توهينى به او معترض شوند و واكنش هاى مناسب نشان دهند. اين لبخند مداوم و نگاه خالى در برابر سخن امير قطر درباره خليج فارس [كه او عربى اش خواند]، اين سكوت در برابر ادعاى امير ابوظبى [رييس جمهور امارات] بر جزاير ايرانى دهانه تنگه هرمز به زمانى كه آقاى احمدى نژاد اولين رييس جمهور ايران شده بود كه ناخوانده به شيخ نشين هاى جنوب خليج فارس رفت و به قاعده بايد در مقابل اين سنت شكنى امتيازى مى گرفت، همه اجزاى رفتار آدم هائى است كه وقتى نمى دانند به نادانستن خود مفتخر مى مانند. رفتارى كه چون از سر عادت است، بايد موارد شبيه به اين هايش بيش از اين ها بوده باشد.

اين اتفاق بعد از ساختن فيلم اليور استون هم امكان تكرار دارد. چرا كه فيلمساز هاليودى نيز بى ترديد در جريان اتفاق هائى كه بعد از اظهار علاقه اش به تهيه فيلمى از احمدى نژاد رخ داد دريافته كه تهران چقدر محتاج و عاشقانه خواستار تهيه چنين فيلمى است. و او كه سعى خواهد داشت فيلمى مناسب بازار بسازد تا ببينيم چه خواهد ساخت. كمى شعور حرفه اى براى دريافت اين كه از اين چنين مقدمه اى چه ساخته خواهد شد، كافى است.

اما درست نوشته است هاآرتص گفته هاى خارج از عرف و جنجالى رييس دانشگاه كلمبيا به نفع نگرش جنجال ساز و بحران زى تمام شد. از همين رو رسانه هاى ايران به طور طبيعى و بدون نيازى به توصيه و فشار دولت، نشانگر خشم نويسندگانشان شدند از توهين هاى آقاى بالينجر به كسى كه به عنوان نماينده مردم ايران به نيويورك رفته بود. در ميان نوشته هاى تهران كسى، حتى منقدان، موقع را مناسب نديده اند براى پرسيدن اين سئوال كه اصرار آقاى احمدى نژاد براى حضور در مركزى كه پيداست كه وى در آن جا محبوب نيست به چه مقصود بوده است.

اگر رييس آن دانشگاه به جاى آن كلمات كه اصلا سئوال نبود و به قصد خودنمائى و توهين و فحش بر زبان آمد با پرسش هاى متين با ميهمان خود روبرو مى شد، آيا باز حاصلش همين بود كه هست. اگر او مى پرسيد آيا در كشور شما دانشگاهى مى تواند از پرزيدنت بوش دعوت كند به يك سخنرانى. چنين پرسشى دامى مى توانست بود براى آقاى احمدى نژاد. گرچه ترديد ندارم كه آقاى احمدى نژاد آماده شده بود كه اگر رييس دانشگاه چنين پرسيد پاسخ بدهد بله چنين كارى امكان پذيرست من همين جا از روساى دانشگاه هاى ايران دعوت مى كنم كه چنين دعوتنامه اى براى رييس جمهور شما بفرستند، شرط آن است كه ايشان هم به همه سئوالات دانشجويان جواب بگويد.

جا داشت رييس دانشگاه به جاى سخنانى كه از شان دانشگاه كلمبيا كاست موضوع دانشجويان اخراج شده و زندانى دانشگاه هاى ايران را پيش مى كشيد. از اعدام ها سئوال مى كرد. و چون پاسخ مى شنيد كه اعدام شدگان اخير همه بدكاران بوده اند، مى توانست بپرسد در مورد اعدام هاى دهه شصت نظرتان چيست، آن ها كه زندانى سياسى بودند. به همين تاويل مى شد موضوع مطبوعاتى را پبس کشید كه توسط دولت بسته مى شود. مامورانى كه هفته گذشته سايت نزديك به فرمانده سابق سپاه پاسداران را بسته ا
ند، و از وضعيت
حقوق بشر، سئوال كرد. اين چنين گردشى بالمال هم احترامى به ميهمانى بود كه به هر حال به دعوت دانشگاه به آن جا گام نهاده بود. هم پاسخ به مخالفان اين دعوت بود. هم چنين آسان سابقه آزادى بيان و استقلال دانشگاه ها در تنها كشور جهان كه از بدو تولد آزاد و مردم سالار بوده است، مخدوش نمی شد.

با جنجالى كه به راه افتاده كسانى مى پرسند آيا به واقع اسرائيل تا اين اندازه در ايالات متحده محبوب است، كه به مكافات ضديت با آن كشور، عقل و تجربه هم رنگ مى بازد، فحاشى در محيط علمى هم مجاز مى شود. بايد گفت چنين نيست، چنين رعايتى از سر محبوبيت نيست و اگر باشد از بابت محاسبات اقتصادى است و تسلط يهوديان بر اساس و بنيان نيويورك به خصوص. آقاى رييس دانشگاه به اين نظر دارد و در حقيقت مى خواست با يك دست دو هندوانه بلند كند، هم به سنت استقلال و آزادى دانشگاه هاى ايالات متحده احترام گذاشته باشد و هم به صاحبان نفوذ گفته باشد بفرما ديديد كه پشتش به خاك ماليدم.

اما رندى بيش از حد مى گويند جوانمرگى مى آورد. حاصل اين است كه هيچ يك از اين دو منظور با كلمات سخيف آقاى بالينجر حاصل نشد و برعكس. از همين رو باور ندارم كه ايشان چندان در چنان پست معتبرى باقى بماند.
Masoud Behnoud, 5/7/86

http://www.masoudbehnoud.com

نوشته شده در Uncategorized. Leave a Comment »

يكي احمدي نژاد را ببرد چهار راه وليعصر!

خرده نگيريد كه اين مسيح باز هم آمد و باز هم جز احمدي نژاد سوژه اي براي نوشتن ندارد…ندارم خب، سوژه ها مي خشكد، احساس مي ميرد و همه چيز بوي گند مي گيرد وقتي دهاني در آغاز با قرآن و آيات قرآني، آن هم در سرزمين كفر باز مي شود، و سر آخر با دروغ‌هاي مكرر و بي‌وقفه بسته مي شود.

آقا يكي دست اين احمدي نژاد را بگيرد ، ببردش در همين پارك دانشجوي تهران، چهار راه وليعصر را مي گويم، لازم به توضيح اضافه هم نيست، فقط، دستش را بگيريد كه بر خلاف هميشه احساساتي نشود ، آخر او بين مردم هر نقطه و مكاني كه مي رود، هم لباس و هم شكل شدن با آن مردم را بر خود واجب مي داند، حواس تان باشد، مبادا در پارك دانشجوي تهران، اين احساس تكليف كار دستش بدهد، چون قطعا يك رئيس جمهور، قادر به برداشتن زير ابرو و پوشيدن لباس هاي چسبان و سرخ كردن گونه هايش، درست همانند پسرك هايي كه خودشان هم نمي دانند در آن خراب شده پسر هستند يا دختر را ندارد.

مرد مومن!! فردا كه همه بر سرت ريختند ، مي خواهي بگويي، «من نگفتم در ايران اصلا همجنسگرا وجود ندارد، يا اينكه «من فقط در مورد تعدادشان در مقايسه با ساير كشور ها حرف زدم؟ «

لابد براي اثبات حرفت هم بايد به همراه مشاوران و مردان كابينه ات، دوره بيافتي در خيابان هاي شهر، شروع كني به شمردن همجنسگرا ها و آنوقت معلوم مي شود كه تو منظورت تعداشان بوده كه اصلا با آمريكا برابري نمي كند. عيبي ندارد ، ادامه بده ، توقف هم نكن ، درست همانگونه كه در تكذيب هالوكاست ، آنقدر ادامه دادي و آنقدر سنگ تمام گذاشتي كه حالا آنجا يكي مقابلت ايستاد و دست بردار هم نبود تا تنها با يك كلمه آري يا خير، بگويي كه آيا همچنان آن را افسانه مي نامي يا خير، فردا هم يكي از همجنسگرايان سرزمين خودت ، بيايد، سينه به سينه و چشم در چشم تو بگويد: «من همجنس گرا هستم و اگر باور نمي كني….

ولي ما ترسيدم ، مثل آن وقتي كه گفتي ، ماهواره در ايران به آن شكل ممنوع نيست، حتي آن لحظه كه به» آزادي كامل زنان ايران» در دانشگاه كلمبيا مي باليدي، هم ، ما دلمان اينجا مي لرزيد كه مبادا بيرون در، زناني كه سهم شان از اين آزادي كامل ، هجرت غريبانه بوده است و بس، در چشم هاي تو خيره شوند و تو باز شانه هايت سنگيني كند و ما از شرم تو سرافكنده شويم…

مي خواهي باور كن ، مي خواهي باور نكن، اما در تمام لحظاتي كه رئيس جمهور كشورم ، در نشريات محلي و راهپيمايي هاي خياباني آمريكايي ها ، با واژه گان نامونوسي چون » ديوانه»، «شيطان » و » ديكتاتور » مورد عتاب و خطاب قرار مي گرفت ، دلم مي لرزيد و باز هم مي خواهي باور نكن، اما دلم براي شانه هايت كه زير بار اين همه واژه گان آلوده سنگيني مي كرد ، عجيب گرفت و سنگين شدم. آخر تو كه تقصيري نداري… ببخش شايد توقع ما زياد است از كسي كه بر جايگاه رياست جمهوري ايران نشست، تا به جاي تخريب، تدبير كند .

Masih Alinejad

http://masih.malakut.org/

نوشته شده در Uncategorized. Leave a Comment »

مهمان نوازی ایرانی، مهمان نوازی آمریکایی

قضیه اول: دو روز قبل احمدی نژاد به دعوت از دانشگاه کلمبیا به آنجا رفت.
موضوع: دانشگاه کلمبیا می خواست از احمدی نژاد سووالاتی در مورد افکار و اعمالش بکند.
دعوت کننده چه کسی بود؟ دانشگاه کلمبیا دعوت کننده بود و رئیس دانشگاه برنامه را آغاز کرد.
شیوه برخورد میزبان: رئیس دانشگاه کلمبیا قبل از سخنرانی احمدی نژاد، نیم ساعت حرف زد، او را دیکتاتور کوچک بیرحم خواند. به او گفت که بیسواد و نادان است. به او گفت که از تروریسم حمایت می کند.
شیوه برخورد حاضرین در سالن: حاضرین در سالن در اکثر موارد علیه احمدی نژاد واکنش نشان دادند و در دو مورد هم به نفع او واکنش نشان دادند.
نحوه برخورد احمدی نژاد: او از اینکه مورد اهانت قرار گرفته است، از میزبان گله کرد و گفت: « ما وقتی از کسی دعوت می کنیم به او اجازه می دهیم هر چیزی را که می خواهد بگوید نه اینکه ابتدا خودمان سخنرانی کنیم وبه او بگوییم پاسخ دهد.»
شیوه پرسیدن سووال از احمدی نژاد: هر کسی سووالی داشت سووالش را از او می پرسید.
شیوه پاسخ دادن احمدی نژاد: او در مورد اکثر سووالات پاسخ های دروغ یا نامربوط می داد یا سووال دیگری مطرح می کرد.
نحوه انتخاب حاضرین در جلسه: افراد حاضر در جلسه، بلیط خریده بودند و هرکسی می خواست می توانست بلیط بخرد و در سالن حاضر شود.
نتیجه جلسه: احمدی نژاد مظلوم نمایی کرد. دانشگاه کلمبیا از برگزاری چنین جلسه ای احساس غرور می کرد. ایرانیانی که خودشان معتقد بودند که احمدی نژاد نماینده ملت ایران نیست، دیکتاتور کوچکی است، حقوق بشر را نقض می کند و از تروریسم حمایت می کند، احساس کردند مورد اهانت قرار گرفته اند، در حالی که نظر اکثر آنها در مورد احمدی نژاد همان بود که رئیس دانشگاه کلمبیا گفته بود.
برنامه سفر و دیدارها: احمدی نژاد با کسانی که دوست داشت دیدار کرد. پلیس هم رسما به او گفت حق ندارد به محل برج های دوقلو برود.
نتیجه گیری اخلاقی: ما ایرانی ها از خودمان بدترین انتقادها را می کنیم، ولی اگر یک خارجی همان حرف ما را تکرار کند، احساس می کنیم به خودمان اهانت کرده است.

قضیه دوم: یک روز قبل فرزندان چه گوارا به دعوت دانشگاه تهران به آنجا رفتند.
موضوع: دولت ایران از طریق دانشگاه می خواست به آمریکا نشان بدهد که از مظاهر دشمنی با آمریکا حمایت می کند.
دعوت کننده چه کسی بود؟ بسیج دانشجویی که خودش دانشجویان دانشگاه را که به چه گوارا علاقمندند اخراج می کند، میزبان فرزندان چه گوارا بودند.
شیوه برخورد میزبان: نه رئیس دانشگاه، نه نماینده دانشجویان، نه کسی از اساتید دانشگاه، بلکه سردار قاسمی مشاور رهبر در امور جنگ، یک ساعت سخنرانی کرد و در سخنرانی خود، از چمران تجلیل کرد و به کمونیست ها و چپ ها توهین کرد. بعد از او هم مهدی چمران نیم ساعت سخنرانی کرد. احمدی نژاد در کلمبیا گفت: « ما وقتی از کسی دعوت می کنیم به او اجازه می دهیم هر چیزی را که می خواهد بگوید نه اینکه ابتدا خودمان سخنرانی کنیم وبه او بگوییم پاسخ دهد.»
شیوه برخورد حاضرین در جلسه: حاضرین در جلسه دو گروه بودند، اکثر آنها از طرف بسیج دانشجویی آمده بودند و هیچ واکنشی نشان نمی دادند. چند نفری هم که طرفدار چه گوارا بودند، می ترسیدند اگر واکنش نشان بدهند دستگیر شوند.
نحوه برخورد فرزندان چه گوارا: پسرش حاضر نشد سخنرانی کند، دختر چه گوارا هم از اینکه مورد اهانت قرار گرفته است، ابراز ناراحتی کرد و گفت که ما حتما به خوبی شما نیستیم ولی بدتر از شما هم نیستیم. او گفت: واژه ای به نام احترام وجود دارد، که ما در این سفر با آن مواجه نشدیم.
شیوه پرسیدن سووال از فرزندان چه گوارا: کسی از آنها سووال نمی کرد. همه مواظب بودند کسی سووال نکند.
شیوه سخن گفتن فرزند چه گوارا: نه دروغ گفت، نه تبلیغ کرد، نه متلک گفت، نه از کسی بی دلیل تمجید کرد، فقط چیزهایی را که فکر می کرد بیان کرد.
نحوه انتخاب حاضرین در جلسه: حاضرین در جلسه از سوی بسیج دانشجویی کنترل شده بودند و کسی بطور عادی نمی توانست در جلسه حاضر شود.
نتیجه جلسه: فرزندان چه گوارا ابراز کردند که از این برخورد ناراحت اند. دانشجویان حاضر در جلسه که از بسیج بودند ته دلشان می خواست بزنند فرزندان چه گوارا را جر بدهند، دانشجویان طرفدار چه گوارا هم دل شان می خواست بزنند بسیج دانشجویی را جر بدهند. آخر جلسه هم تعدادی هدیه به فرزندان چه گوارا دادند و از آنها عکس گرفتند.
برنامه سفر و دیدارها: فرزندان چه گوارا طبق برنامه ای که از اول تا آخر آن توسط میزبان کنترل شده بود، رفتار کردند و فقط کسانی را دیدند که دولت برنامه دیدارشان را گذاشته بود.
نتیجه گیری اخلاقی: ما ایرانی ها دوست داریم خارجی ها بیایند، به آنها غذا بدهیم، به آنها هدیه بدهیم، حرف های مان را به آنها بگوئیم، با آنها عکس بگیریم و بفرستیم بروند لای دست پدرشان.

نکته مهم: البته ما ایرانیان مهمان نوازیم. در حالی که خودمان چیزی برای خوردن نداریم از مردم پول قرض می کنیم و سه برابر غذای مهمان و خودمان غذا درست می کنیم که آبروی مان نرود، قبل از شام هم به بچه خودمان یواشکی می گوئیم دست به غذا نزند و بگذارد میهمانان غذای شان را بخورند.

سید ابراهیم نبوی e.nabavi@roozonline.com – پنجشنبه 5 مهر 1386 [2007.09.27

Rooz

نوشته شده در Uncategorized. Leave a Comment »

توهینی که از ایران شروع شد

من روزنامه نگاری ایرانیم . برایم مهم نیست در ماجرای دانشگاه کلمبیا»بازنده اصلی اسراییل باشد» یا نباشد؛ رئیس دانشگاه کلمبیا» در چنان پست معتبرى باقى بماند» یا نماند. من به جای»اخلاق سیاست» با واقعیت سرو کار دارم ،واقعیتی که می گوید: محمود احمدی نژاد پیش از کلمبیا، در تهران مورد تحقیر و توهین قرار گرفته بود. از همان موقع که با بی احترامی به ملت ایران، زمینه های نامحترم شدن خویش را فراهم آورد.

این فیلم جلسه است. دیدن آن، زمینه ایست برای بحث در واقعیت ها.

جلسه دانشگاه کلمبیا

روشن نیست ـ به شکرانه ریاست آقای احمدی نژاد و همفکرانش بر نظام اطلاع رسانی در ایران ـ که شایعه مربوط به شرط آزادی خانم هاله اسفندیاری در ازای سخنرانی در دانشگاه کلمبیا، درست است یا نه، اما اگر هم نباشد، آیا کسی منکر علاقه رئیس دولت نهم به حضور در»تیتر روزنامه ها»ست؟

احمدی نژادی کردن مطبوعات ایران،و البته به شیوه دولتمردان نهم، بر کسی پوشیده است؟ چرا نگران باشیم که این برخوردها به درد تیتر روزنامه ها می خورد؛ وقتی کسی خود انتخابی جز این ندارد؟

پس به انتخاب بنگریم و در عین حال، متن سخنانی را که قرار است در یکی از مهم ترین دانشگاه های جهان ایراد شود، بازخوانی کنیم. اینکه آنها چه گفتند و چرا گفتند، باز مسئله من نیست؛ اما بی تردید این مسئله من ایرانیست که رئیس جمهوری که «سقراط» می خوانندش و «معجزه هزاره سوم» است، در دانشگاه کلمبیا، قرار است از چه بگوید و با چه واژه هایی که پیش از این در سه سال ریاستش بر جمهوری اسلامی، نگفته باشد.

الحق و والانصاف خانم مترجم، همه احساسات خویش را بر ترجمه افزود. صدایش را بالا و پایین برد، به نرمی گفت و به تندی؛ دکلمه کرد بنده خدا؛ اما یک انشاء ساده دبیرستانی را کار دیگر هم مگر می شود کرد؟جملاتی مانند»انسان آلوده با حقیقت مقابله می کند»،»عالمان انسان را از جهل نجات می دهند»،»قلب باید از کینه خالی باشد»،»ما برنامه داشتیم که به قربانیان مظلوم 11 سپتامبر ادای احترام کنیم»، «عیسی چنین گفت..» ، «قران با اقرا آغاز می شود.»… به چه کار می آید در یک محفل دانشگاهی؛ آن هم وقتی که باعملکرد خویش، جماعتی را آماده کرده ایم تا برای شنیدن «دیکتاتور کوچک سنگدل» هورا بکشند؟

برای طرح دو سئوال «هولوکاستی» که هزاران بار در طول دو سال گذشته، از سر غرض و مرض، تکرار شده، رفتن به دانشگاه کلمبیا لازم بود؟ آن هم وقتی که درصد قابل توجهی از دانشجویانی که الزاما «صهیونیست» نیستند و شاید حتی اسراییل را هم ندیده اند، اما کلاه های کوچک شان نشان از ایمان مذهبی شان دارد، سالن را پر کرده اند.

اصلا آقای احمدی نژاد، نماینده ایران بودند یا نماینده مردم فلسطین؟ این فرصتی بود که در اختیار حماس و مقتدی صدر گذاشته شده بود یا رئیس جمهور ایران؟ [بگذریم که می شد به زبان شیرین فارسی گفت به نام خداوند بخشنده و مهربان تا حاضران انگلیسی زبان فکر نکنند رئیس جمهوری ایران به زبان عربی سخنان خود را آغاز کرده]

نه؛ مشکل اینها نبود. مشکل آنجا بود که کسی که می گوید قلب باید از کینه خالی باشد، دانشجویان میهنش به جرم توهین به وی، روزها و روزها در بندهای انفرادی، شکنجه هایی می شوند که حتی رئیس کل دادگستری آن مملکت هم تاب شنیدنش را ندارد. آنجا که مطبوعات کشوری تنها به دلیل آنکه مدیحه سرای دولت نیستند ـ انتقاد که پیشکشان ـ یکی بعد از دیگری درهایشان تخته می شود و با شکایت دفتر رئیس جمهور. آنجا که کسی می گوید در ایران ما دست مادران را می بوسیم، اما زنان جوانی که در حرکتی مسالمت آمیز سخن از حق شان می گویند، به زندان و شلاق محکوم می شوند. آنجا که هنوز مهر لایحه زن ستیز خانواده مان خشک نشده است. آنجا که می گوییم در کشور ما همجنسگرا نیست و «پارک دانشجو» را انکار می کنیم.آنجا که از علم و عالم سخن می گوییم و استادان مان را به جرم دگر اندیشی،خانه نشین می کنیم. آنجا که از آزادی انتخابات می گوییم و سرداری را برای نظارت بر انتخابات می گماریم که «طرح محدودیت احزاب» را می ریزد، به این نیت که نه فقط اصلاح طلب حکومتی که»اصولگرای منتقد» هم در جمع یکپارچه ما باقی نماند.

نه، مشکل اینها نیست. مشکل این است که از صلح آمیز بودن برنامه هسته ای خود سخن می گوییم و دیگرانی را به جرم تلاش برای جا اندازی این تفکر به جاسوسی، متهم و زبان شان را می بندیم، رئیس سابق پرونده هسته ای را از سفری، نیمه کاره، باز می گردانیم و خود هر روز «خبرخوش اتمی»می دهیم. مشکل این است که نمی گوییم اگر آمریکا ابوغریب دارد برای خارجی ها، ما سوله های کهریزک را داریم برای آنها که به نام»اراذل و اوباش» شبانه و با نقاب بر صورت دستگیرشان کرده ایم و به سه سوت، بر دار. نمی گوییم …

آری، واقعیت این است كه «روساى دانشگاه هاى ايران، اگر منتخب استادان و نه منتصب دولت بودند» آلان باید شديدتر ازرئیس دانشگاه کلمبیا به رييس جمهوری اعتراض مى كردند كه به عنوان «نماينده يك ملت مستقل و كهنسال» در طول زمانی کوتاه، با عملکرد خویش، جهان را چنان بر کشور ما شورانده که هر چه می توانست امتیازی باشد برای ما، شد چشم اسفندیار ما. کسی که با گفتار و رفتار خویش، «بن لادن را به یاد جهانیان» می آورد؛ آنکه ….

کوتاه کنیم این کلام را که می تواند به درازا بکشد؛ درازایی هم اندازه ستمی که بر ملت ما رفته است؛ و بگوییم آقای احمدی نژاد، پیش از رفتن به کلمبیا، آنگاه که احسان منصوری ر
ا به جرم توهین
به وی، چنان به زیر مشت و لگد گرفتند که هنوز اشگ چشم مادر از آن درد خشک نشده؛زمینه های توهین به خویش را فراهم آورده بود. آن زمان که چنان بر سر منصور اسانلو کوبیدند که نور از چشمانش بگرفتند، آنگاه که معلمان را با نابکاران به بندهایی کشیدند که علم از اندوه آن گریست، کارگران گرسنه را به رگبار بستند تا شکم، نان را به فراموشی بسپارد، برکرد و ترک و بلوچ چنان تاختند که هجی»ملت» را فراموش کنند، روزنامه نگاران ایران را آواره جهان کردند و بر آنان که مانده بودند، ترس را هدیه…..از همان زمان توهین به آقای احمدی نژادآغاز شده بود و خود کرده را تدبیر نیست.

من از تمامی آن همایش شرم آور، از پس اشگ، تنها به پلاکاردی می نگرم که روی آن نوشته است:»نه احمدی نژاد ایران است، نه بوش آمریکا».

نوشابه امیری nooshabehamiri@yahoo.com – پنجشنبه 5 مهر 1386 [2007.09.27] Rooz

نوشته شده در Uncategorized. Leave a Comment »