Bloge khodafezi:D

khob in engar akharin blogame ke hala halaha midam,7 min vaght daram harchi mikham benvisam!

ye sa@e daram minvisamo pak mikonam! mikham begam daram ba omid miram, vali age nashe am np & tashakor konam babate tabrika vali nem idunam chetori begam !

khob alan goftam dg!:d

ye chiz dgam mikhastam begam:

رئيس جمهور سابق، رئيس دولت اصلاحات اخيراً از سوي تريبون هاي مطبوعاتي ضد اصلاحات بر کرسي اتهام تازه اي نشسته است. نوشته اند فيلمي از سفرهاي خاتمي به ايتاليا در سايت ها قرار گرفته که در آن به وضوح دست دادن خاتمي با چهار زن بيگانه نمايش داده شده است.

گويا پيش از آن رئيس جمهور کنوني (محمود احمدي نژاد) رئيس دولت اصولگرا از سوي برخي محافل اصلاح طلب متهم شده بود که دست بانوي معلم هفتاد و چند ساله اي را بوسيده است. اين را کيهان نوشته است.

روزنامه کيهان ضمن انتشار خبرها تلاش ورزيده زبانم لال در جايگاه باريتعالي بنشيند و با ترازوي الهي که در اختيار دارد، اين گناهان را درجه بندي کند. درباره عمل ارتکابي آقاي محمد خاتمي ابراز اميدواري کرده که «اي کاش خبر جعلي باشد» و درباره عمل ارتکابي آقاي محمود احمدي نژاد تأکيد دارد بر سالخورده بودن زن هنرمند و اينکه آن بانو دستکش به دست داشته است. صفات حسين شريعتمداري وقتي مي خواهد در جايگاه برتر بنشيند يکي دو تا نيست. نه تنها ضمير همگان را بر مي خواند، بلکه خود را به دست بانوي هنرمند هم مي رساند و مطمئن مي شود که بانو دستکش به دست دارد. آنوقت بر اريکه قدرت خود باز مي گردد تا مثلاً گناه دوست و هم پيمانش «محمود احمدي نژاد» را بشويد. اما گناه محمد خاتمي به جاي خود باقي است و پياپي بر آن تأکيد مي شود. حتي تکذيب نامه دفتر آقاي خاتمي مانند دفاعيات ديگر متهمان در جمهوري اسلامي تبديل شده است به مدرک اثبات جرم!

بگذريم که کيهان مال از ما بهتران است. اما هر چه هست پيامدهاي انقلابي است که پشت سر داريم. هنوز که هنوز است هر دم از اين باغ بري مي رسد/ تازه تر از تازه تري مي رسد! با آنکه تمام 28 سال گذشته انباشته از عجايب بوده، هنوز رخدادي پيش مي آيد که از آنچه پشت سر نهاده ايم عجيب تر است.

اينک يک ملت بزرگ با سابقه تاريخ و تمدن کهن در چنگال انحصارگراياني است که داوري پيرامون دولت را در تماس دست رئيس جمهور با دست هاي زنانه خلاصه مي کنند. در يک چنين مجموعه اي است که ميزان رفاه شهروندان در دوران يک رئيس جمهور محل اعتنا نيست. نرخ بيکاري جوانان مورد مثال نيست. تعداد دانشجوياني که کتک مي خورند، از تحصيل محروم مي شوند يا در زندان زير فشار اعتراف مي کنند بي اهميت است. نرخ فزاينده تورم، افزايش نقدينگي، آسيب پذيري هاي اجتماعي مانند اعتياد به مواد مخدر و فحشا تأثيري در داوري نسبت به کارنامه يک رئيس جمهور باقي نمي گذارد.

اينکه اغلب قريب به اتفاق زنان فعال در حوزه حقوق زن سرانجام آواره، محکوم و سابقه دار مي شوند کارنامه رئيس جمهور را سبک و سنگين نمي کند. اينکه فعالان مطبوعاتي يا بايد تابع دستورات صادره و روزانه از سوي دولت بوده يا بروند زير تيغ حبس و شکنجه و محکوميت هاي تعليقي و وثيقه هاي هنگفت، موضوعي نيست که در داوري نسبت به رئيس جمهور تأثير گذار بشود. بسط يا قبض جامعه مدني که اساساً موضوعي است خارج از دستور روزنامه کيهان و همکاران. باقي مي ماند درجه تماس و لمس دست زنان توسط رئيس جمهور که البته اين جاي بحث دارد و به آن پرداخته مي شود. گاهي با انتقامجويي مثل تماس دست آقاي خاتمي با دست زنان که جاي مهمي را در گردگيري با اصلاح طلبان به خود اختصاص مي دهد، گاهي با تسامح، آنگونه که از تماس دست آقاي احمدي نژاد با دست يک زن سهل انگارانه در مي گذرند. وقتي کيهان تأکيد مي کند بر سالخورده بودن زن هنرمند، در واقع دارد به زبان فقهي با فقها حرف مي زند تا به آنها بباوراند که زن يائسه بوده و بر حرکت آقاي احمدي نژاد حرجي نيست. يا وقتي تأکيد دارد بر دستکش زن هنرمند دارد به زبان بي زباني آقاي احمدي نژاد را از حوزه گناه و معصيت دور مي سازد.

واقعاً در عجب بزنگاهي گرفتار شده ايم. رياکاران تا کجاها پرتاب مان کرده اند. چه اندازه از سياره زمين و قدمت تمدن و تحولات تاريخي دورمان انداخته اند. راستي که باور کردني نيست اين همه اتلاف وقت براي هيچ!… به جاي آنکه پيرامون دسترسي به دولت مدرن و کوچک و پاسخگو به جايي رسيده باشيم، ناگزيريم از ميزان تماس دست روساي جمهور با دست زنان مجادله کنيم. چه کسي در روزهاي پيش از 22 بهمن 1357 گمان مي برد کار به اين جاها برسد؟

و اما حال که کار به اين جاها رسيده و ما نيز قرباني شده ايم نبايد از ورود به اين بحث هاي مضحک طفره برويم و عرصه را به کيهان و همکاران واگذاريم. لذا تجربه شخصي خود را با استفاده از فرصت بر اين بحث مضحک سياسي مي افزايم: همه مي دانيم آقاي محمد خاتمي يک روحاني تمام عيار است. سيد است و عمامه سياه بر سر مي گذارد. از متون ديني البته با خبر است. بي گمان بيش از حسين شريعتمداري. اما جاي داغ مهر بر پيشاني حسين شريعتمداري واقعاً چشمگير است. سيد محمد خاتمي لابد دروس حوزوي را خوب خوانده است. مثل ما از اين حيث بي بضاعت نيست. از جدايي دين از حکومت و سياست بيزار است. درست برعکس ما که عاشق آن هستيم. محال است در نطق هايش به بهانه اي چند تايي سخن درشت نثار طرفداران جدايي دين از سياست و حکومت نکند که اين رويه ديرينه او است. او يک اصلاح طلب ديني است يا مي خواهد باش
.

اما با اين حال، آيين تمدن امروزي و مراودات را که از پيش از تولد حسين شريعتمداري، آيي
ن و آداب معاشرت ايرانيان بوده است به جا مي آورد. حال يا از روي اضطرار و به قول فقها جرح يا از روي اختيار و اصلاح طلبي. با اين همه ذره اي از مواضع سياسي ـ ديني خود کوتاه نمي آمد و مثلا ً حاضر نمي شد بگويد که خوب است مجازات هاي شرعي در ايران تعطيل بشود. وي در پاسخ به يک دانشجو که برخي از اين مجازات ها را از جمله خشونت ها بر شمرد بر آشفت و گفت وقتي خشونت تبديل به مجازات قانوني مي شود، ديگر خشونت نيست و بلکه قانون است و لازم الاجرا. خيلي ها جلسه را ترک کردند که او اهميت نداد. برخي هم ماندند و خون دل خوردند.

اين ها را مي گويم تا خيال حسين شريعتمداري و همکارانش راحت بشود. شب ها آرام و عميق بخوابند و با فراغت خاطر آن بهشتي را در خواب ببينند که قرار است ملائکه درهاي آن را به روي شان بازگشايند. (زهي خيال باطل) که بهشت را در همين دنيا به بهاي ارزان به دست آورده اند و از شانه هاي مردم ساده دل بالا رفته و به آن چسبيده اند.

برگرديم به اصل موضوع. اگر شايستگي و صلاحيت مستلزم آن است که يک رئيس جمهور با زنان در محافل عمومي دست ندهد، البته هر دو رئيس جمهور خطر کرده اند و خطا رفته اند. اما اگر شايستگي و صلاحيت مفهوم ديگري دارد هر دو در اين يک فقره عمل ارتکابي (احتمالاً فعل حرام) از سوي مردم بخشوده مي شوند، اما در آن فقرات ديگر آسان به نظر نمي رسد مشمول عفو قرار گيرند.

جمعيت 70 ميليوني ايران مي داند روي جواهر نشسته است. مي داند خداوند برکت را به صورت معادن زيرزميني بر آنها تمام کرده. و مي داند دسترسي به اين برکت و تبديل آن به انواع کالاهاي توليدي و صادراتي فقط از عهده دولتي بر مي آيد که پاسخگو باشد و داوري را به مردم بسپارد، نه با حسين شريعتمداري و همکاران.

آيا براي مردم فرصتي هست تا داوري کنند؟ لابد خواهيد گفت: بلکه … در انتخابات!… و البته خواهيد شنيد کدام انتخابات؟ آنکه آزاد نيست؟

مهرانگيز کار – چهارشنبه 30 خرداد 1386

Khodafes mellat ta 2,3 mah dg!;)

Advertisements
نوشته شده در Uncategorized. 6 Comments »

مرجع پیداست

«- ترویج این فریب که دست هائی نمی گذارند کار انجام بشود، بدون آن که هرگز صاحبان آن دست ها افشا شود و نیز سکوت، انزوا و حذف کامل اجباری و يا داوطلبانه ديگر گروه های رقیب و مخالف دولت…

– بمباران خسته کننده و فریبکارانه واژه های «نشاط»و «شادابی»و «مردم» فارغ از هر برنامه یا گام عملی…

– اجرای پرهزينه پروژه نهضت سخنرانی در سراسر کشور، که با استفاده از امکانات و اموال دولتی و هزينه کردن اوقات مسوولان و کارگزاران نظام به اجرا در می اید و نتايج هدفمند و سودجویانه سیاسی آن به سود … حزب های دولتی واریز می شود…

– انحراف افکار عمومی از ناکارآمدی و فریبکاری دولتمردان در انجام مسوولیت های اصلی و گریز از پاسحگوئی به مطالبات اساسی مردم.

– بت سازی از رييس جمهور به عنوان چهره ای «اندیشه گر» و «سیاستمدار» در سطح جهانی و امیدواری ملت به توانمندی های او در اینده ای موهوم در داخل کشور، محملی برای توجیه سیر ذلت و عقب نشینی از منافع و مصالح ملی در عرصه سیاست خارجی …

– به کارگیری ابزاری دانشگاه و دانشگاهيان در راستای اهداف صرفا سیاسی، در اين عرصه گروه هائی از دانشجویان در فضاسازی و ایجاد بحران و نتیجه گیری سیاسی، و ساختن ادبیات سیاسی فریبکارانه …»

[][][]

استاد بزرگواری به یکی از دانشجویان که سال ها پیش به صاحب مقامان بد گفته و گرفتار شده و سختی کشیده بود می گفت «تو اصرار نداشته باش که با صراحت غیرلازم خود را به خطر اندازی. تو سخن را بگو، مردم عاقلند مرجع آن را پیدا میکنند.» سال ها گذشت تا به اهميت اين توصیه مهم واقف آمدیم. از همین روست که اصلا لازم نیست مشخص شود که آن چه نقل شد از صفحات 68 و 69 کتاب معجزه هزاره سوم نوشته خانم فاطمه رجبی است که پارسال آن را نوشته اند اما هر چه می گذرد، مردم مرجع اين اشارات را بهتر و بیشتر پیدا می کنند.

فقط کافی است که هر جا نام «خاتمی» یا «اصلاح طلبان» امده خواننده سه نقطه بگذارد. همان کاری که من کردم در نقل آن.
Masoud Behnoud

Rooz 20/2/86

نوشته شده در Uncategorized. 5 Comments »